تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨

نياورده‌ايم ، او همراه ما آمده است بىاختيار ما ، و بر تو مىترسيم از او . حضرت آن ملعون را گفت بنشين و نظر طولانى بر روى او كرد و او را سوگند داد كه آنچه از تو مىپرسم راست بگو پس فرمود : آيا تو نبودى در ميان جمعى از كودكان ، در كودكى با ايشان بازى مىكردى و هرگاه تو را از دور مىديدند مىگفتند : آمد فرزند چرانندهء سگها ؟ آن ملعون گفت : بلى ، حضرت فرمود : چون به سن جوانى رسيدى گذشتى به راهبى و در تو تند نظر كرد و گفت : اى شقىتر از پى كنندهء ناقهء صالح ، گفت : بلى چنان بود ، باز حضرت فرمود : مادر تو تو را خبر نداد كه در حيض به تو حامله شده بود ؟ چون آن ملعون آن را شنيد اضطرابى در سخنش به هم رسيد و آخر گفت : مادرم مرا چنين خبر داد ، پس حضرت فرمود : شنيدم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه كشندهء تو شبيه است به يهود بلكه از يهود است « 1 » . ايضا روايت كرده است كه حضرت در ماه مبارك رمضان كه در آن ماه به رياض رضوان انتقال نمود ، بر منبر فرمود : امسال به حج خواهيد رفت ، و من در ميان شما نخواهم بود ، و در آن ماه يك شب در خانهء امام حسن عليه السّلام و يك شب در خانهء امام حسين عليه السّلام و يك شب در خانهء زينب دختر خود كه در خانهء عبد الله بن جعفر بود افطار مىنمود و زياده از سه لقمه طعام تناول نمىنمود ، از سبب آن حالت از آن حضرت پرسيدند ، فرمود : امر خدا نزديك شده است يك شب يا دو شب بيش نمانده است ، مىخواهم چون به رحمت حق و اصل شوم شكم من از طعام پر نباشد « 2 » . و كلينى به سند صحيح از امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده است كه روزى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام نماز صبح را در مسجد ادا نمود ، مشغول تعقيب گرديد تا آفتاب يك نيزه بلند شد ، پس رو به جانب مردم گردانيد فرمود : به خدا سوگند كه من پيشتر گروهى چند را مىيافتم كه شبها به عبادت حق تعالى به سر مىآوردند ، و گاه پاهاى خود را با ايستادن به عقب مىافكندند ، و گاه پيشانيهاى خود را بر زمين براى خدا مىگذاشتند ، چنان عبادت خدا مىكردند كه گويا صداى آتش جهنّم در گوشهاى ايشان بود ، چون نزد ايشان خدا را

هامش
( 1 ) خرايج 1 / 181 .
( 2 ) خرايج 1 / 201 .