و يكديگر را شناختهاند ، در اين عالم با يكديگر موافقت و محبّت دارند ؛ و آنها كه در آن عالم با يكديگر الفت نداشتهاند ، در اين عالم با يكديگر الفت ندارند ؛ روح من روح تو را نمىشناسد و در عالم ارواح با تو الفت نداشته است . چون آن ملعون پشت كرد ، حضرت فرمود : اگر كسى خواهد كه نظر كند به كشندهء من ، نظر كند به اين مرد ، بعضى از حاضران گفتند : يا امير المؤمنين چرا او را نمىكشى ؟ فرمود : بسيار عجب است مىگوئيد كه من بكشم كسى را كه هنوز نكشته است مرا « 1 » . به سند معتبر ديگر روايت كرده است كه : روزى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام داخل حمّام شد ، شنيد كه صداى حضرت امام حسن و امام حسين عليهما السّلام بلند شد ، حضرت فرمود : چه شد شما را پدر و مادرم فداى شما باد ؟ گفتند : اين فاجر ملعون ابن ملجم از پى شما آمد ترسيديم كه آسيبى به شما برساند ، حضرت فرمود : به خدا سوگند كه كشندهء من به غير او نخواهد بود « 2 » . در احاديث معتبره وارد شده است كه چون حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از نافرمانى و نفاق و كفر و شقاق اصحاب خود دلتنگ شد و لشكر معاويه بر اطراف و نواحى ملك آن حضرت غارت مىآوردند و اصحاب آن حضرت يارى او نمىنمودند ، بر منبر فرمود : به خدا سوگند دوست مىدارم كه حق تعالى مرا از ميان شما بيرون برد و در رياض رضوان جا دهد ، مرگ در اين زودى در كمين من است ، پس فرمود : چه مانع شده است بدبختترين امّت را كه محاسن مرا از خون سرم خضاب كند ، اين خبرى است كه پيغمبر بزرگوار مرا به آن خبر داده است ، پس فرمود : خداوندا من از ايشان به تنگ آمدهام و ايشان از من به تنگ آمدهاند ، و من از ايشان ملال يافتهام و ايشان از من ملال يافتهاند ، خداوندا مرا از ايشان راحت بخش ، و ايشان را مبتلا كن به كسى كه مرا ياد كنند « 3 » . در كتاب كشف الغمّه و مناقب ابن شهرآشوب مذكور است كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را در كوفه عارضهاى رو داد ، جمعى به عيادتش رفتند و گفتند : يا امير المؤمنين ما در اين
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 316
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣١٦
هامش
( 1 ) بصائر الدرجات 88 .
( 2 ) بصائر الدرجات 480 .
( 3 ) بحار الأنوار 41 / 209 .