وفات آن پيغمبر ، تو بيان فرما كه آيا آنها نسبت به تو واقع شده است ؟ چون آن حضرت آن بليّهها و امتحانها را همه بيان فرمود ، اصحاب آن حضرت حاضر بودند همه تصديق نمودند . پس فرمودند : يكى ديگر از بليّههاى من مانده و نزديك است كه آن بليّه بر من وارد شود ، پس آن يهودى به گريه آمد ، و اصحاب آن حضرت به فغان آمدند و گفتند : يا على ! آن خصلت آخر را بيان فرما ؟ حضرت اشاره به ريش مبارك خود نمود فرمود : بليّهء آخر آن است كه اين ريش از خون اين موضع تر خواهد شد ، و اشاره به سر مبارك خود نمود . چون حضرت اين خبر وحشت اثر را فرمود ، صداهاى مردم در مسجد به گريه بلند شد ، شيون مردم به حدّى رسيد كه در كوفه هيچ خانه نماند مگر آنكه اهلش از بيم آن صدا بيرون دويدند . آن يهودى در همان ساعت بر دست آن حضرت مسلمان شد ، پيوسته در خدمت آن حضرت بود تا آنكه آن حضرت به درجهء شهادت فائز گرديد ، و ابن ملجم را گرفتند و به خدمت امام حسن عليه السّلام آوردند ، در آن وقت آن يهودى حاضر بود و مردم بر دور امام حسن عليه السّلام جمع شده بودند ، و آن ملعون را در پيش آن حضرت بازداشته بودند ، پس آن يهودى به آن حضرت گفت : اى ابو محمّد بكش اين لعين را خدا او را بكشد ، به درستى كه من خواندهام در كتابى كه بر حضرت موسى نازل شده است كه اين بدبخت گناهش بزرگتر است از پسر آدم كه برادر خود را كشت ، و از قدار پى كنندهء ناقهء صالح « 1 » . ابن شهر آشوب روايت كرده است كه : چون حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در غزوهء خندق پيش از آنكه عمرو بن عبد ود را بكشد ، ضربتى بر سر آن حضرت زد كه سر مباركش شكافته شد ، على عليه السّلام آن ملعون را به جهنّم فرستاد ، به خدمت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مراجعت نمود ، آن حضرت به دست مبارك خود آن جراحت را بست و به دهان معجز نشان خود بر آن جراحت دميد ، در ساعت ملتئم گرديد ، پس فرمود : من كجا خواهم بود در هنگامى كه اين ريش را به خون اين سر رنگين كنند « 2 » ؟ سيّد عبد الكريم بن طاووس روايت كرده است از ابن عبّاس كه : روزى حضرت
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 313
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣١٣
هامش
( 1 ) خصال 365 .
( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب 2 / 250 .