فصل دوّم در بيان خبر دادن خدا و رسول و پيغمبران گذشته به شهادت آن حضرت و خبر دادن خود حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به آن
ابن بابويه و سيّد ابن طاووس و ديگران به سندهاى معتبر از حضرت رضا عليه السّلام روايت كردهاند كه : حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه : حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در جمعهء آخر ماه شعبان خطبهاى در فضيلت ماه مبارك رمضان ادا كرد ، و چون خطبه را تمام كرد من برخاستم و گفتم : يا رسول اللّه بهترين عملها در اين ماه مبارك چيست ؟ فرمود : اى ابو الحسن بهترين عملها در اين ماه پرهيزكارى از محرّمات الهى است ، پس قطرات اشك از ديدهء مبارك فرو ريخت ، گفتم : يا رسول اللّه سبب گريهء تو چيست ؟ فرمود : يا على گريه مىكنم بر آنچه بر تو واقع خواهد شد در اين ماه ، گويا مىبينم كه تو مشغول نمازى براى پروردگار خود ، برانگيخته شود بدبختترين اوّلين و آخرين ، جفت پى كنندهء ناقهء صالح ، پس ضربتى بر سر تو زند كه ريش مباركت را از خون سرت رنگين كند .
حضرت امير المؤمنين عليه السّلام پرسيد : آيا آن حالت با سلامتى دين من خواهد بود ؟ فرمود :
بلى دين تو به سلامت خواهد بود . پس حضرت فرمود : يا على هر كه تو را بكشد مرا كشته است ، و هر كه تو را دشمن دارد مرا دشمن داشته است ، و هر كه تو را ناسزا گويد مرا ناسزا گفته است زيرا كه تو از من به منزلهء جان منى و روح تو از روح من است و طينت تو از طينت من است ، به درستى كه حق تعالى مرا و تو را با هم آفريد و از ساير خلق برگزيد ، و مرا براى پيغمبرى و تو را براى امامت اختيار نمود ، پس هر كه انكار كند امامت تو را چنان