تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
و همهء شما مىدانيد كه حق تعالى من و على را از يك نور آفريده است ، ما چون در صلب آدم عليه السّلام بوديم تسبيح حق تعالى مىگفتيم ، پس حق تعالى ما را منتقل گردانيد به صلبهاى مردان و رحمهاى زنان ، و در همهء اين احوال تسبيح ما را در پشتها و شكمها مىشنيدند در هر عصرى و زمانى تا به صلب عبد المطّلب در آمديم . نور ما از روهاى پدران ما و جبينهاى مادران ما پيوسته ساطع و لامع بود ، و نامهاى ما به نور بر چهره‌هاى ايشان نوشته بود ، پس در صلب عبد المطّلب نور من و نور على جدا شد ، نصف آن به صلب عبد الله و نصف ديگر به صلب عم من ابو طالب منتقل گرديد ، پس مردم تسبيح ما را از صلبهاى ايشان مىشنيدند . چون پدر و عم من در ميان بزرگان قريش مىنشستند ، نور ما از روهاى ايشان ساطع بود ، به اين نور از ساير قريش ممتاز بودند ، حتّى آنكه جميع جانوران و درندگان به سبب اين نور بر ايشان سلام مىكردند و ايشان را تعظيم مىنمودند ، تا آنكه از پشت پدرها به شكم مادرها منتقل شديم ، و حبيب من جبرئيل در وقت ولادت على به من گفت : اى حبيب خدا ! خداوند علىّ اعلا تو را سلام مىرساند و تو را تهنيت مىگويد به ولادت برادر تو على و مىگويد كه : نزديك شده است كه پيغمبرى تو ظاهر گردد و وحى تو آشكارا شود و رسالت تو بر مردمان هويدا گردد ، زيرا كه تقويت نمودم به برادر تو و وزير تو و شبيه تو و جانشين تو ، و آن كسى كه به سبب او بازوى تو را قوى مىگردانم و نام تو را بلند مىكنم ، پس برخيز و استقبال كن او را به دست راست خود كه سركردهء اصحاب يمين است ، و شيعيان او روسفيدان و دست و پا سفيدان خواهند بود . چون اين وحى را شنيدم ، برجستم و بسوى فاطمهء بنت اسد دويدم در وقتى رسيدم كه او را درد زائيدن گرفته بود ، پس جبرئيل مرا ندا كرد : يا محمّد ! من پرده ميان تو و فاطمه مىآويزم ، تو در پس پرده بنشين كه چون على بيرون آيد به دست خود بگيرى او را ، پس بعد از ساعتى جبرئيل مرا ندا كرد كه : يا محمّد دست خود را دراز كن و على را بگير ، دست راست خود را دراز كردم على بر روى دست من فرود آمد ، چون به نزديك خود آوردم دست راست خود را بر گوش راست خود گذاشت و به آواز بلند اذان و اقامه گفت و به
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 308 | العلامة المجلسي