تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
سه كس - اجابت ننمودند . چون آن سلطان سرير خلافت ، آن كفر و شقاوت را از آن گروه مشاهده فرمود به مسجد در آمد ، و در مجمع اصحاب حجّتهاى شافى بر ايشان تمام كرد و آياتى كه جبرئيل در شأن او آورده بود بر ايشان خواند ، آنچه سيّد انبياء در شأن او فرموده بود بر ايشان حجّت ساخت ، و از مهاجر و انصار شهادت بر حقيقت مقال خويش طلب نمود ، جملگى به راستى گفتار او شهادت دادند . چون به نزديك رسيد كه مردمان از بيعت آن ملعون پشيمان گرديده به حق بازگردند ، عمر بترسيد و جمعيّت مردم را متفرّق ساخت ، حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به حجرهء طاهره مراجعت فرمود . چون آن حضرت از هدايت آن قوم مأيوس گرديد ، به امر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به جمع قرآن اشتغال نمود . چون عمر ديد كه جميع مهاجر و انصار به غير از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و چهار نفر از خواص اصحاب آن حضرت ، دين به دنيا فروختند و با آن ملعون بيعت كردند ، به ابو بكر گفت : چرا حضرت على بن أبي طالب عليه السّلام را به بيعت خود نمىخوانى ، و اللّه كه اگر با تو بيعت ننمايد ، خلافت بر تو قرار نيابد ؛ زيرا كه او خليفهء به حق رسول خدا و اعلم و اشجع و افضل و اقضاى اين امّت است ، مردمان را به او رجوع بسيار است . پس ابو بكر بسوى آن جناب فرستاد و او را به بيعت خود خواند ، حضرت سيّد اولياء عليه السّلام فرمود كه : سوگند خورده‌ام كه از خانه بيرون نيايم و رداى مبارك بر دوش نيندازم تا آيات قرآن را جمع نمايم . بعد از چند روز آن كلام اللّه ناطق ، قرآن را جمع كرده در كيسه گذاشت و سر آن را مهر كرده به مسجد آمد ، در مجمع مهاجر و انصار ندا فرمود : اى گروه مردمان چون از دفن سيّد كاينات صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فارغ گرديدم ، به امر آن حضرت به جمع قرآن مشغول شدم ، و جميع آيات قرآنى و سور فرقانى را جمع كردم ، و هيچ آيه از آسمان نازل نشده كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر من نخوانده باشد و تأويل آن را به من تعليم ننموده باشد . چون در آن قرآن چند آيه بود كه از كفر و نفاق منافقان آن قوم و خلافت على عليه السّلام و فرزندان او صريح بود ، عمر آن را قبول نكرد . سيد اوصياء عليه السّلام خشمناك گرديد و به حجرهء
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 247 | العلامة المجلسي