« 1 » و نفرين رسول خدا بر آن قوم باد كه چنين بىشرم بىدينى را كه در چنين حال سيّد كاينات صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از خود برنجاند ، او را خليفهء رسول خدا دانند و حال آنكه حق تعالى مىفرمايد كه
« 2 » يعنى : آن گروهى كه اذيّت و آزار به خدا و رسول مىرسانند ، حق تعالى ايشان را در دنيا و عقبى لعنت كرده ، و عذاب اليم و نكال جحيم از جهت ايشان مهيّا ساخته . چون روح مطهّر حضرت سيّد عالم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به عالم وصال ارتحال نمود ، حضرت امير المؤمنين عليه السّلام با جبرئيل امين به مقتضاى وصيّت سيّد عالم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به تجهيز و تكفين و تغسيل آن جناب اشتغال نمودند ، عمر و ابو بكر و جمعى از منافقان اصحاب كه در زمان رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با يكديگر بيعت كرده بودند كه بعد از وفات سيّد عالم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را از خلافت منع نمايند ، فرصت غنيمت دانسته جنازهء رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در ميان گذاشته به سقيفهء بنى ساعده رفتند و در امر خلافت سخن آغاز كردند ، بعد از منازعهء بسيار و مجادلهء بىشمار از مهاجر و انصار ، امر خلافت ظاهرى بر ابو بكر قرار يافت ، و آن ملعون روسياه سبقت به عذاب اليم الهى اختيار كرده خلافت را قبول كرد ، و اكثر مهاجرين و انصار وصيّت احمد مختار و بيعت على كرّار را منظور نداشته ، از خدا شرم نكردند و با آن ملعون بيعت كردند . چون سيّد اوصيا از دفن سرور انبياء فارغ شد ، بىوفائى اصحاب كفر و نفاق ايشان را مشاهده نمود غمگين گرديد ، چون شب در آمد ، امام حسن و امام حسين عليهما السّلام را با خود برداشته به خانهء يك يك از مهاجران و انصار در آمد و ايشان را از عقوبت الهى بترسانيد ، و وصيّت رسول خدا را در غدير خم بر ايشان خواند ، و از ايشان نصرت و يارى طلبيد ، و از آن گروه بىشرم به جز بيست و چهار نفر اجابت نكردند . چون صبح طالع شد از آن بيست و چهار كس بر بيعت نمانده بودند به غير از چهار كس ، تا سه شب آن جناب ايشان را به بيعت دعوت مىفرمود و طلب يارى از ايشان مىنمود ، و به جز چهار كس - و به روايتى