تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣

چون آن نور چشم خود را ديدم ، بر غريبى و بىكسى و درماندگى او گريستم ، زيرا كه بدبختان اين امّت قصد كشتن او كنند ، و او به مدينه‌ايد و پناه به حرم محترم و روضهء مكرّم من آورد ، و او را امان ندهند ، و هيچ وصيّت مرا در حق او مرعى ندارند ، و شرم از حرم من ننمايند ، و كار را بر او تنگ گيرند ، پس من در خواب او را در برگيرم و سر او را بر سينهء خود گذارم و او را امر نمايم كه از دار هجرت من رحلت نمايد ، و او را بشارت دهم كه جفاكاران اين امّت تو را شهيد خواهند كرد ، و به سعادت شهادت خواهى رسيد . پس آن جگرگوشهء من با چشم گريان و دل بريان از مرقد مطهّر من مفارقت نمايد و به زمين كربلا و محنت و عنا و مقتل شهيدان آل عبا رو آورد ، چندين هزار بدبخت از امّت من تيغ بر روى او بكشند ، و گروهى از مسلمانان او را يارى كنند و بهترين شهيدان امّت باشند در روز قيامت ، آن گروه او را در ميان گيرند تير باران كنند . چون آن نور ديدهء من از اسب در افتد ، آن روسياهان تيغ بر گلوى مباركش گذارند و او را به طريق گوسفند سر ببرند . حضرت سيّد عالم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين را فرمود و آهى گرم از سينهء پردرد بركشيد ، زار زار بگريست ، خروش از حاضران برآمد ، صداى نوحه و زارى بلند شد ، آنگاه سيّد عالم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برخاست رو بسوى آسمان كرد كه : بار خدايا به تو شكايت مىكنم از آنچه از اين گروه ستمكار به اهل بيت من مىرسد ، و به حجرهء طاهره مراجعت فرمود « 1 » . ايضا به سند معتبر از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده است كه : آن حضرت فرمود : روزى من و فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام در خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشسته بوديم ، ناگاه نظر كرد به سوى ما گريست ، گفتم : سبب گريهء تو چيست يا رسول اللّه ؟ فرمود : مىگريم براى آنچه نسبت به تو خواهند كرد بعد از من ، گفتم : آن چيست يا رسول اللّه ؟ فرمود : مىگريم براى ضربتى كه بر سر تو خواهند زد ، و طپانچه‌اى كه بر روى فاطمه خواهند زد ، و طعنى كه بر ران حسن خواهند زد و او را به زهر شهيد خواهند كرد ، و از كشتن حسين . چون اهل بيت رسالت اين خبرها را شنيدند همه گريان شدند ، پس من گفتم : يا رسول اللّه نيافريده است ما را پروردگار ما مگر از براى بلا ، حضرت فرمود : شاد

هامش
( 1 ) امالى شيخ صدوق 99 .