فصل هفتم در بيان كيفيّت شهادت حضرت فاطمه عليها السّلام و بيان ستمهائى است كه از منافقان اين امّت نسبت به آن جگرگوشهء حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم واقع شده ، و ساير احوال آن حضرت بعد از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
ابن بابويه به سند معتبر از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : بسيار گريه كنندگان پنج كس بودند : آدم و يعقوب و يوسف و فاطمه دختر محمّد و على بن الحسين صلوات اللّه عليهم اجمعين . امّا آدم پس بر مفارقت بهشت آن قدر گريست كه بر دو خدّ روى او اثر گريه مانند دو نهر مانده بود .
امّا يعقوب پس بر مفارقت يوسف آن قدر گريست كه نابينا شد تا آنكه گفتند به او به خدا سوگند كه پيوسته ياد مىكنى يوسف را تا آنكه خود را به مشقّت عظيم اندازى تا هلاك شوى .
امّا يوسف پس آن قدر در مفارقت يعقوب گريست تا آنكه اهل زندان از گريهء او متأذّى شدند و گفتند به او كه : يا در شب گريه كن و روز ساكت باش تا ما آرام بگيريم يا در روز گريه كن و در شب ساكت باش ، پس به ايشان صلح كرد كه در يكى از آنها گريه كند و در ديگرى ساكت باشد .
و امّا فاطمه عليها السّلام پس آن قدر گريست بر وفات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه اهل مدينه از گريهء او