خندان شد « 1 » . كلينى و ديگران به سند صحيح از حضرت صادق عليه السّلام روايت كردهاند كه : حضرت فاطمه عليها السّلام بعد از پدر بزرگوار خود هفتاد و پنج روز در دنيا ماند و حزن شديدى بر آن حضرت داخل شده بود از مفارقت پدر خود ، جبرئيل مىآمد به نزد او و او را تسلّى نيكو مىداد و خاطر او را خوش مىكرد و خبر مىداد او را از حال پدرش و مكان او ، و خبر مىداد او را به آنچه بعد از او واقع خواهد شد در فرزندان او ، و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام اينها را مىنوشت ، و مصحف فاطمه اين است « 2 » . ايضا به سند صحيح ديگر از آن حضرت روايت كردهاند كه : حضرت فاطمه بعد از پدر بزرگوار خود هفتاد و پنج روز در دنيا ماند و در آن مدّت كسى آن حضرت را شاد و خندان نديد ، در هر هفته دو مرتبه به زيارت قبور شهداء احد مىرفت ، و در روز دوشنبه و پنجشنبه نماز و دعا و گريه مىكرد ، بر اين حال بود تا از دنيا مفارقت كرد « 3 » . در بعضى از كتب معتبره از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت كردهاند كه فرمود : حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در پيراهنش غسل دادم ، پيوسته فاطمه مىگفت : پيراهن را به من بنما ، چون پيراهن را مىدادم مىبوئيد مدهوش مىگرديد ، پس پيراهن را پنهان كردم و ديگر ندادم « 4 » . ابن بابويه روايت كرده است كه : چون حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از دنيا مفارقت كرد ، بلال مؤذّن آن حضرت امتناع كرد از اذان گفتن و گفت : اذان نمىگويم از براى كسى بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، پس حضرت فاطمه عليها السّلام روزى فرمود كه : من مىخواهم كه بشنوم صداى مؤذّن پدر خود را . اين خبر به بلال رسيد ، شروع كرد به اذان ، چون بلال « اللّه اكبر » گفت ، فاطمه پدر خود را و ايّام معاشرت آن حضرت را به ياد آورد و خود را از گريه ضبط نتوانست كرد ، چون به « اشهد ان محمّدا رسول اللّه » رسيد ، فاطمه نعره زد و بر رو در افتاد و غش كرد ، مردم گمان كردند كه آن حضرت از دنيا مفارقت كرد ، به بلال گفتند : ترك كن
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 234
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٣٤
هامش
( 1 ) قصص الأنبياء راوندى 309 .
( 2 ) كافى 1 / 241 .
( 3 ) كافى 4 / 561 .
( 4 ) بحار الأنوار 43 / 157 .