تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠

كردم ميان دو كس كه محبوبترين اهل زمينند بسوى من . مؤلّف گويد كه : ابن بابويه رحمه اللّه گفته است كه : اين حديث نزد من معتمد نيست ، زيرا كه على بن أبي طالب سيّد اوصياست و فاطمه سيّدهء نساء است ، و ميان اين دو بزرگوار مناقشه و منازعه روا نيست « 1 » . در كتاب علل الشّرائع و بشارة المصطفى و مناقب به سندهاى معتبر از ابو ذر و ابن عبّاس روايت كرده‌اند كه : چون جعفر طيّار در حبشه بود ، براى او كنيزى به هديه فرستادند و قيمت او چهار هزار درهم بود ، چون جعفر به مدينه آمد آن كنيزك را براى برادر خود امير المؤمنين عليه السّلام به هديه فرستاد ، و آن كنيزك خدمت آن حضرت را مىكرد ، روزى حضرت فاطمه عليها السّلام به خانه در آمد ديد سر على عليه السّلام در دامن آن كنيزك است ، چون آن حالت را ملاحظه نمود متغيّر گرديد پرسيد : آيا كارى كردى با او ؟ حضرت امير فرمودند : نه به خدا سوگند اى دختر محمّد كارى نكردم ، الحال آنچه مىخواهى بگو تا بجا آورم . گفت : مىخواهم مرا رخصت دهى كه به خانهء پدرم روم ، حضرت امير فرمود : رخصت دادم ، پس فاطمه چادر بر سر كرد و برقع افكند و متوجّه خانهء پدر بزرگوار خود گرديد . پيش از آنكه فاطمه به خدمت حضرت برسد ، جبرئيل از جانب خداوند جليل بر او نازل شد و گفت : حق تعالى تو را سلام مىرساند و مىفرمايد : اينك فاطمه به نزد تو مىآيد براى شكايت على ، از او در باب على چيزى قبول مكن . چون فاطمه عليها السّلام داخل شد ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه : به شكايت على آمده‌اى ؟ گفت : بلى به رب كعبه ، پس فرمود : برگرد بسوى على و بگو : به رغم انف خود راضيم به آنچه كنى ، پس برگشت به خدمت على عليه السّلام و سه مرتبه گفت : به رغم انف خود راضيم به آنچه رضاى تو در آن است . حضرت امير عليه السّلام فرمود : اى فاطمه شكايت مرا كردى به حبيب من و دوست من و يار من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، وا سوأتاه از شرمندگى نزد آن حضرت ، خدا را گواه مىگيرم اى فاطمه كه اين جاريه را آزاد كردم از براى رضاى حق تعالى ، و چهار صد درهم كه از عطاى من

هامش
( 1 ) علل الشرايع 156 .