تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣

متأذّى شدند و گفتند به او كه : ما را آزار كردى از بسيارى گريهء خود ، پس آن حضرت مىرفت به مقبرهء شهداى احد و آنچه مىخواست مىگريست و به سوى مدينه برمىگشت . و امّا على بن الحسين بر مصيبت پدر خود بيست سال گريست - و به روايتى چهل سال - و هرگز طعام نزد او نگذاشتند كه گريه نكند ، و هرگز آبى نياشاميد كه نگريد ، تا آنكه يكى از آزادكرده‌هاى آن حضرت گفت : فداى تو شوم يا بن رسول اللّه مىترسم كه خود را از گريه هلاك كنى ، حضرت فرمود : شكايت مىكنم مصيبت و اندوه خود را به سوى خدا ، و مىدانم از خدا آنچه شما نمىدانيد ، من هرگز به ياد نمىآورم شهادت فرزندان فاطمه را مگر آنكه گريه در گلوى من مىگيرد « 1 » . شيخ طوسى به سند معتبر از ابن عبّاس روايت كرده است كه : چون هنگام وفات حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شد ، آن قدر گريست كه آب ديده‌اش بر ريش مباركش جارى شد . گفتند : يا رسول اللّه سبب گريهء شما چيست ؟ فرمود : گريه مىكنم براى فرزندان خود و آنچه نسبت به ايشان خواهند كرد بدان امّت من بعد از من ، گويا مىبينم فاطمه دختر خود را بر او ستم كرده باشند بعد از من و او ندا كند كه : يا أبتاه يا أبتاه ، و احدى از امّت من او را اعانت نكند . چون فاطمه اين سخن را شنيد گريست . حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : گريه مكن اى دختر ، فاطمه گفت : گريه نمىكنم براى آنچه بعد از تو با من خواهند كرد و ليكن مىگريم از مفارقت تو يا رسول اللّه ، حضرت فرمود كه : بشارت باد تو را اى دختر كه زود به من ملحق خواهى شد ، و تو اوّل كسى خواهى بود كه از اهل بيت من به من ملحق مىشود « 2 » . قطب راوندى از ابن عبّاس روايت كرده است كه : در مرض آخر حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فاطمهء زهرا عليها السّلام به خدمت آن حضرت آمد ، پس حضرت فرمود : خبر مرگ مرا به من رسانيده‌اند ، پس فاطمه گريست ، رسول خدا فرمود : گريه مكن كه بعد از من در دنيا نخواهى ماند مگر هفتاد و دو روز و نصف روزى تا آنكه ملحق خواهى شد به من ، و به من ملحق نخواهى شد تا آنكه از ميوه‌هاى بهشت براى تو تحفه بياورند ، پس فاطمه

هامش
( 1 ) خصال 272 .
( 2 ) امالى شيخ طوسى 188 .