تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : بعد از اين يك ماه ماندم كه با حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نماز در مسجد مىگزاردم و به خانه برمىگشتم ، و از امر فاطمه عليها السّلام چيزى مذكور نمىساختم ، پس زنان حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به من گفتند كه : آيا نمىخواهى كه ما در باب مزاوجت تو با حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سخنى بگوئيم ؟ گفتم : بگوئيد ، پس ايشان رفتند به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، ام ايمن گفت : يا رسول اللّه اگر خديجه مىبود هرآينه ديدهء او روشن مىشد به زفاف فاطمه عليها السّلام ، به درستى كه على زوجهء خود را مىخواهد ، پس روشن گردان ديدهء فاطمه را به شوهرش ، و جمع كن ميانهء اين دو بزرگوار ، و ديدهء ما را روشن گردان به اين امر . حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه : على چرا زوجهء خود را از من نمىطلبد ؟ من منتظر طلب اويم . حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه : گفتم : يا رسول اللّه حيا مانع من شد ، پس روى كرد به جانب زنان فرمود كه : كيست از زنان من در اينجا ؟ ام سلمه گفت : من حاضرم و زينب و فلان و فلان حاضرند ، حضرت فرمود كه : مهيّا كنيد براى دختر و پسر عم من حجره‌اى از حجره‌هاى من ، ام سلمه گفت كه : كدام حجره يا رسول اللّه ؟ حضرت فرمود كه : حجرهء خود را مهيّا كن ، و زنان خود را امر فرمود كه فاطمه را زينت كنند ، و آنچه او را در كار است به عمل آورند . ام سلمه گفت : از فاطمه پرسيدم آيا نزد تو بوى خوشى هست كه از براى خود ذخيره كرده باشى ؟ گفت : بلى ، پس شيشه‌اى آورد و از آن شيشه قدرى در كف من ريخت ، من بوى خوشى استشمام كردم كه هرگز چنين بوى خوشى استشمام نكرده بودم . پس از فاطمه پرسيدم : اين بوى خوش از كجاست ؟ گفت : دحيهء كلبى به خدمت پدرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىآمد ، پدرم مىفرمود : اى فاطمه بياور بالشى و از براى عم خود بينداز ، من از براى او بالش مىانداختم و دحيه بر روى او مىنشست ، چون برمىخواست از ميان جامه‌هاى او چيزى مىريخت ، حضرت مرا امر مىكرد كه آنها را جمع كنم . پس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيد از سبب آن ، حضرت فرمود كه : او جبرئيل بود كه به صورت دحيه مىآمد ، و اين عنبرى است كه از ميان بالهاى جبرئيل مىريخت . به روايتى ديگر : فاطمه گلابى نيز آورد كه هرگز گلابى به آن عطر نديده بودند ، ام سلمه
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 210 | العلامة المجلسي