تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣

بركت خدا ، آنچه خدا خواهد واقع مىشود ، و قوّتى نيست در امور مگر به خدا ، توكّل كردم بر خدا . پس مرا آورد به نزد فاطمه نشانيد و گفت : خدايا اين هر دو احب خلقند بسوى من ، پس تو دوست دار ايشان را و بركت ده در فرزندان ايشان ، و از جانب خود حافظى بر ايشان مقرّر كن ، و پناه مىدهم ايشان را به تو و ذريّت ايشان را از شرّ شيطان رجيم « 1 » . در كتب معتبرهء خاصّه و عامّه از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده‌اند كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مجمع صحابه ، حضرت فاطمه عليها السّلام را به من تزويج نمود ، و بعد از آن يك ماه صبر كردم و از امر فاطمه چيزى در خدمت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ذكر نكردم از شرم آن حضرت ، و ليكن هرگاه با آن حضرت به خلوت مىنشستم مىفرمود : اى ابو الحسن چه نيكو است زوجهء تو ، شاد باش اى ابو الحسن كه تزويج كردم به تو بهترين زنان عالميان را . چون يك ماه گذشت ، به نزد من آمد برادرم عقيل بن أبي طالب - به روايت ديگر جعفر و عقيل - و گفت : اى برادر به هيچ چيز آن قدر شاد نشدم مانند شادى كه مرا به هم رسيد از تزويج تو با فاطمه دختر محمّد ، اى برادر چرا از آن حضرت سؤال نمىكنى كه فاطمه را به تو عطا كند و ديدهء ما روشن گردد به زفاف شما ؟ على عليه السّلام فرمود : به خدا سوگند كه من نيز مىخواهم و ليكن حيا مانع است كه اين معنى را در خدمت رسول خدا اظهار كنم . پس عقيل مرا سوگند داد برداشت و با خود برد ، در اثناى راه‌ام ايمن را ملاقات كرديم ، ام ايمن گفت : بگذاريد كه در اين باب من با حضرت سخن بگويم كه سخن زنان در اين باب انفع است ، پس ام ايمن برگشت به نزد ام سلمه و با او در اين باب مصلحت كرد ، و ام سلمه ساير زنان حضرت را طلبيد و همه رفتند به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در وقتى كه آن حضرت در حجرهء عايشه بود ، و به خدمت آن حضرت عرض كردند كه : براى امرى جمع شده‌ايم كه اگر خديجه در حيات مىبود هرآينه ديده‌اش به آن روشن مىگرديد .

هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى 40 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 213 | العلامة المجلسي