تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢

چون در پيش روى حضرت ايستاد ، حضرت نقاب را از روى منوّرش برداشت تا آنكه على بن أبي طالب خورشيد جمالش را مشاهده كرد ، پس دست فاطمه را گرفت به دست على داد و فرمود : خدا مبارك گرداند مواصلت دختر رسول خدا را با تو ، يا على نيكو زوجه‌اى است فاطمه ، و يا فاطمه نيكو شوهرى است على ، برويد به سوى منزل خود ، و كارى مكنيد تا من به سوى شما بيايم . حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : فاطمه را گرفتم به خانه بردم ، و فاطمه را در يك جانب صفّه نشانيدم و خود در يك جانب ديگر نشستم ، هر يك از شرمندگى سر به زير افكنده بوديم . پس آن حضرت تشريف آورد و فرمود : كيست در اينجا ؟ گفتم : داخل شو يا رسول اللّه مرحبا به تو اى زيارت‌كننده و اى داخل شونده ، پس حضرت داخل شد و فاطمه را در پهلوى خود نشانيد و فرمود : اى فاطمه آبى بياور . فاطمه برخاست كاسه را پر از آب كرد به نزد آن حضرت آورد ، پس حضرت جرعه‌اى از آن آب در دهان مبارك خود كرد و مضمضه فرمود و باز در آن ظرف ريخت ، پس قدرى از آن آب بر سر فاطمه ريخت و فرمود : رو به جانب من كن ، و قدرى از آن آب در ميان پستانهايش پاشيد ، پس فرمود : پشت خود را به جانب من كن ، و قدرى از آن آب در ميان دو كتف آن حضرت پاشيد ، پس فرمود كه : خداوندا اين دختر من است و محبوبترين خلق است به سوى من ، خداوندا اين برادر من است و محبوبترين خلق است نزد من ، خداوندا او را ولىّ خود گردان و اطاعت‌كننده و فرمان‌بردار خود گردان ، و اهل او را براى او مبارك گردان ، پس فرمود : اى على نزديك شو به اهل خود خدا بركت دهد براى تو ، و رحمت خدا و بركات خدا بر شما باد اى اهل بيت ، به درستى كه خدا مستحق حمد است و بزرگوار است « 1 » . در روايت معتبر ديگر : امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه : در شب زفاف حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به نزد من آمد و دست مرا گرفت فرمود : برخيز به نام خدا و بگو : مىروم با

هامش
( 1 ) امالى شيخ طوسى 40 .