او ، على كه پيوند يافته است به فاطمهء بتول و دختر رسول .
به روايت اوّل جبرئيل گفت : پس حق تعالى به من وحى كرد عقد نكاح ايشان را ببندم ، به درستى كه من تزويج كردم كنيز خود فاطمه دختر حبيب خود محمّد را به بندهء خود على بن أبي طالب عليه السّلام پس بستم عقد نكاح را و گواه گرفتم بر آن ملائكهء مقرّبان را ، و گواهى آنها در اين حرير نوشته شده است ، به تحقيق كه امر كرد پروردگار من مرا كه اين نامه را بر تو عرض كنم ، و به مشك آن را مهر كنم ، و به رضوان خزانهدار بهشت بسپارم . به درستى كه چون حق تعالى گواه گرفت ملائكه را بر تزويج على به فاطمه ، امر كرد درخت طوبى را كه آنچه بار برداشته است از حلى و حلل فرو ريزد ، و بر ايشان نثار كند ، پس ملائكه و حور العين آن نثارها را ربودند ، به درستى كه حوريان براى يكديگر هديه مىفرستند آن نثار را ، و تفاخر مىكنند به آن تا روز قيامت .
يا محمّد حق تعالى مرا امر كرده است كه امر كنم تو را تزويج كنى در زمين فاطمه را به على ، و بشارت دهى ايشان را كه حق تعالى كرامت خواهد كرد به ايشان دو پسر پاكيزهء نجيب طاهر طيّب خيّر صاحب فضيلت در دنيا و آخرت .
يا ابو الحسن به خدا سوگند كه ملك از نزد من هنوز بالا نرفته بود كه تو دست بر در زدى ، بدان كه من در باب تو جارى خواهم كرد امر پروردگار خود را ، اى ابو الحسن بيرون رو كه من از عقب تو مىآيم به سوى مسجد ، و در حضور مردم فاطمه را به تو تزويج مىنمايم ، و از فضيلت تو ذكر خواهم كرد آنچه باعث روشنى ديدهء تو و ديدهء دوستان تو گردد در دنيا و آخرت .
حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه : من از خدمت حضرت بيرون آمده به سرعت متوجّه مسجد شدم ، و مرا فرح و شادى رو داده بود كه وصف نمىتوانم كرد .
چون ابو بكر و عمر آن حضرت را براى امتحان فرستاده بودند و انتظار بيرون آمدن آن حضرت را مىكشيدند ، سر راه بر او گرفتند و پرسيدند : چه خبر دارى ؟ حضرت فرمود :
حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دختر خود فاطمه را به من تزويج كرد ، و مرا خبر داد كه حق تعالى در آسمان او را به من تزويج نموده است ، اينك حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىآيد كه در حضور
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 207
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٠٧