تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
پرسيد : اين گلاب را از كجا آوردى ؟ حضرت فاطمه گفت : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزد من قيلوله مىكرد ، عرق آن حضرت را مىگرفتم و در اين شيشه مىكردم ، اين گلاب از عرق آن حضرت است . پس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه : حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرا گفت : يا على بساز از براى اهل خود طعام نيكوئى ، و فرمود كه : گوشت و نان را ما مىآوريم ، و خرما و روغن را تو بياور . پس خرما و روغن را گرفتم و آوردم ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جامه را از دستهاى مبارك خود بالا كرد و به دست با بركت خود خرما را در ميان روغن مىشكست و چنگال مىساخت ، و از براى ما گوسفند فربهى فرستاد ، و نان بسيارى از براى ما مهيّا كرد . چون طعامها مهيّا شد فرمود كه : يا على برو هر كه را مىخواهى طلب كن . چون به مسجد در آمدم ، مسجد را از صحابه مملو يافتم ، و حيا مانع شد مرا كه بعضى را بطلبم و بعضى را بگذارم ، پس بر بلندى برآمدم و ندا كردم كه : بيائيد بسوى وليمهء حضرت فاطمه . پس جميع اهل مسجد برخاستند و متوجّهء خانه شدند ، و من شرم كردم از بسيارى مردم و كمى طعام . چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن حالت را مشاهده كرد ، فرمود كه : من دعا خواهم كرد كه حق تعالى اين طعام را بركت بدهد ، پس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه : از بركت دعاى آن حضرت همهء صحابه از آن طعام خوردند و از آب آشاميدند ، و از براى ما دعا به بركت كردند و سير برگشتند ، ايشان زياده از چهار هزار كس بودند ، و از آن طعام هيچ كم نشد . پس حضرت رسالت فرمود كه : كاسه‌ها بياوريد ، چون آوردند كاسه‌ها را پر كرده به خانهء زنان خود فرستاد ، پس كاسه طلبيد پر از طعام كرد و فرمود : اين از فاطمه و شوهر اوست . چون آفتاب غروب كرد ، حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ام سلمه را گفت : بياور فاطمه را ، پس ام سلمه فاطمه را آورد و دامان خود را بر زمين مىكشيد ، و عرق حيا از آن حضرت مىچكيد ، و از غايت شرم به سر در آمد . حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه : حق تعالى تو را از لغزش نگاه دارد در دنيا و آخرت .