تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤

خصمى كنم ، و پشيمان شوند آنها كه حق تو را غصب كردند و مودّت تو را قطع كردند و دروغ بر من بستند ، و ملائكه ايشان را از نزديك من ربايند و به سوى جهنّم كشند . پس من گويم : اينها از امّت منند ، در جواب گويند كه : ايشان بعد از تو دين را بدل كردند و به راه جهنّم رفتند « 1 » . پس حضرت رسالت گفت كه : اى على و اى فاطمه ! اين حنوطى است كه جبرئيل امين از بهشت برين براى من آورده است ، و شما را سلام مىرساند و مىگويد كه : اين حنوط را ميان خود قسمت كنيد ؛ حضرت فاطمه گفت كه : يا رسول اللّه ثلث آن از تو باشد و باقى را علىّ بن أبي طالب قسمت كند . حضرت رسول گريست و فاطمه را در برگرفت فرمود كه : پيوسته تو موفّق و هدايت يافته و ملهمى ، آنچه گفتى موافق رضاى الهى بود ؛ يا على تو در باقى حكم كن ؛ حضرت امير گفت : يا رسول اللّه نصف باقى از فاطمه باشد و نصف ديگر براى هر كه بفرمائى ؛ فرمود : نصف ديگر از تو است ، همه را بگير و صرف كن در آنچه دانستى « 2 » . پس فرمود : يا على ! آيا ضامن قرض من شدى كه بعد از من ادا كنى ؟ گفت : بلى ، حضرت رسول فرمود : خداوندا تو گواه باش ، پس گفت : يا على تو مرا غسل بده ، غير تو مرا غسل ندهد كه نابينا مىشود ؛ حضرت امير گفت : چرا يا رسول اللّه ؟ فرمود كه : جبرئيل چنين گفت از جانب رب جليل كه هر كه بعد از فوت ، نظرش بر بدن تو مىافتد كور مىشود ؛ حضرت امير گفت : يا رسول اللّه من چگونه به تنهائى تو را غسل توانم داد ؟ فرمود : جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و ملك موت و اسماعيل كه بر آسمان اوّل موكّل است تو را اعانت خواهند كرد بر غسل من ، گفت : كه آب به من خواهد داد ؟ فرمود : فضل بن عبّاس ، امّا ديدهء خود را ببندد كه نظرش بر بدن من نيفتد زيرا كه حرام است بر زنان و مردان به غير از تو كه نظر كنند به بدن من . چون بدن مرا بشوئى ، مرا بر تخته‌اى بگذار و از چاه غرس چهل دلو آب بر بدن من بريز ، پس فاطمه و حسن و حسين را حاضر گردان ، و از من بشنو خبر گذشته و آينده را و

هامش
( 1 ) بحار الأنوار 22 / 490 .
( 2 ) بحار الأنوار 22 / 492 .