از جانب خداوند عالميان خبر وفات حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را آورد در وقتى كه آن حضرت را هيچ دردى و المى نبود ، پس حضرت فرمود در ميان مردم ندا كردند كه جمع شوند ، و مهاجر و انصار را حكم فرمود اسلحهء خود را بپوشند ، چون مردم جمع شدند ، حضرت بر منبر برآمد و خبر فوت خود را به ايشان گفت و فرمود : خدا را به ياد كسى مىآورم كه بعد از من والى باشد بر امّت من كه البتّه رحم كند بر جماعت مسلمانان و پيران ايشان را بزرگ شمارد و بر ضعيفان ايشان رحم كند و عالم ايشان را تعظيم نمايد ، ضرر به ايشان نرساند كه باعث مذلّت ايشان گردد و فقير نگرداند ايشان را كه مورث كفر ايشان شود ، در خود را به روى ايشان نبندد كه اقوياى ايشان بر ضعيفان مسلّط شوند و ايشان را در سر حدهاى كافران بسيار حبس ننمايد كه باعث قطع نسل امّت من گردد ، پس فرمود كه : تبليغ رسالت كردم و خيرخواهى شما بجا آوردم ، پس همه گواه باشيد . حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه : اين آخر سخنى بود كه آن حضرت بر منبر خود گفت « 1 » . كلينى و ابن بابويه و شيخ طوسى و شيخ مفيد و اكثر محدّثين خاصّه و عامّه به سندهاى معتبر از حضرت امام زين العابدين و حضرت امام محمّد باقر و حضرت امام جعفر صادق عليهم السّلام و غير ايشان روايت كردهاند كه : چون هنگام وفات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شد ، بيمارى آن حضرت سنگين شد ، حضرت امير المؤمنين و عبّاس را طلب نمود و خانه پر بود از اصحاب آن حضرت از مهاجر و انصار ، و سر مبارك خود را در دامن امير المؤمنين گذاشت ، و عبّاس در پيش روى حضرت ايستاده بود و به طرف رداى خود مگس را از روى آن حضرت دور مىكرد . پس آن حضرت چشم گشود و فرمود : اى عبّاس اى عم پيغمبر ! قبول كن وصيّت مرا در اهل من و در زنان من ، و بگير ميراث مرا و ادا كن دين مرا ، و وعدههاى مرا به عمل آور ، و ذمّت مرا برى گردان ؛ عبّاس گفت : يا رسول اللّه من مرد پير عيالبارم و تو از ريح عاصف باد دست تر و از ابر بهارى بخشندهترى ، و مال من وفا نمىكند به وعدههاى تو و بخششهاى تو ، اين را از من بگردان به سوى كسى كه طاقتش از من بيشتر باشد . حضرت سه مرتبه اين سخن را بر او اعاده كرد و در هر مرتبه او جواب
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 107
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٠٧
هامش
( 1 ) كافى 1 / 406 .