تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
بلند شد ، بار ديگر فاطمه را در بركشيد فرمود : به خدا سوگند كه خدا انتقام براى تو از ستمكاران خواهد كشيد و براى غضب تو غضب خواهد كرد ، پس ويل و عذاب اليم و آتش جحيم براى ستمكاران تو مهيّاست . پس حضرت امير فرمود : آنگاه اشك حسرت از ديده‌هاى حق بين حضرت رسالت مانند باران جارى گرديد و بر ريش مباركش دويد ، چادرى كه بر روى آن حضرت افكنده بودند از آب ديده‌اش تر شد ، چندان گريست كه جگرم براى گريهء آن حضرت پاره پاره شد ؛ در آن حال سر مباركش را به سينهء خود گرفته بودم و بر من تكيه داده بود و فاطمه را بر سينهء خود چسبانيده بود ، امام حسن و امام حسين قدمهاى عرش پيمايش را مىبوسيدند و ديده‌هاى نورانى خود را بر پاهاى مبارك جدّ بزرگوار خود مىماليدند و صدا به گريه بلند كرده بودند ؛ در آن وقت جبرئيل امين حاضر بود ، صداى گريهء او را مىشنيدم ، و از گريهء فاطمه چنان مىيافتم كه زمين و آسمان در گريه و فغان آمدند . پس حضرت رسالت فرمود : اى دختر گرامى ! خدا خليفهء من است بر تو و خدا نيكو خليفه‌اى است براى شما ، سوگند ياد مىكنم به آن خداوندى كه مرا به حق فرستاده است كه آسمانها و زمينها و آنچه در آنهاست و عرش اعلا و ساكنان عالم بالا به گريهء تو گريستند و به نالهء تو به فغان آمدند . اى فاطمه ! به خدا سوگند كه بهشت حرام است بر همهء خلايق تا من داخل شوم ، و بعد از من تو داخل خواهى شد با جامه‌ها و زيورهاى بهشت شاد و خوش‌حال ، اى فاطمه گوارا باد تو را نعمتهاى خدا ، به خدا سوگند كه تو بهترين زنان بهشتى . اى فاطمه ! به درستى كه در قيامت ، جهنّم چنان بخروشد كه جميع ملائكهء مقرّبان و پيغمبران از دهشت آن مدهوش گردند ، پس حق تعالى جهنّم را ندا كند كه : به عزّت من ساكن شو و قرار گير تا فاطمه دختر محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از تو بگذرد به سوى بهشت ، و غبار و دودى به دامان عزّت او نرسد ؛ پس به خدا سوگند كه داخل بهشت شوى و حسن در جانب راست و حسين در جانب چپ تو باشند ، تا آنكه بر اعلاى غرفات جنان بر آئى و بر محشر مشرف شوى ، و علم حمد در دست على باشد ؛ به خدا سوگند كه در آن روز با دشمنان تو