غصب كند ، و ويل براى كسى است كه هتك حرمت او نمايد ، بدا به حال كسى كه درگاه خانهء او را بسوزاند ، و عذاب اليم براى كسى است كه دوست او را اذيّت رساند ، اسفل دركات جحيم براى كسى است كه با او منازعت و مبارزت نمايد ، خداوندا من از ايشان بيزارم و ايشان از من بيزارند . پس حضرت رسالت نام برد أبو بكر و عمر و آنها را كه اين اعمال شنيعه از ايشان صادر شد . پس فاطمه و على و حسن و حسين عليهم السّلام را در آغوش كشيد و گفت : خداوندا من براى ايشان و شيعيان ايشان دوست و ياورم ، و ضامنم كه داخل بهشت شوند ، دشمن و محاربم با آنان كه با ايشان دشمنى نمايند يا بر ايشان ستم كنند يا بر ايشان پيشى گيرند يا از ايشان پس مانند و متابعت ايشان را اختيار نكنند ، و ضامنم كه همه داخل جهنّم شوند ؛ آنگاه سه مرتبه فرمود : به خدا سوگند ياد مىكنم كه از كسى راضى نمىشوم تا تو از او راضى نشوى ، و خشنود نمىشوم از كسى كه تو از او خشنود نباشى « 1 » . پس با حضرت امير عليه السّلام خطاب كرد و گفت : يا على ! عايشه و حفصه با تو جدال و نزاع و عداوت خواهند كرد بعد از من ، و عايشه با لشكر گران بر تو خروج خواهد كرد ، و حفصه را خواهد گذاشت كه براى او لشكر جمع كند ، و هر دو در عداوت تو مثل يكديگر خواهند بود ، يا على در آن وقت چه خواهى كرد ؟ حضرت امير عليه السّلام گفت : يا رسول اللّه ! اگر چنين كنند اوّل از كتاب خدا حجّت بر ايشان تمام كنم ، اگر قبول نكنند سنّت تو را و آنچه در بيان وجوب اطاعت من و لزوم حق من فرمودهاى بر ايشان حجّت خواهم كرد ، اگر قبول نكنند خدا را و تو را بر ايشان گواه خواهم گرفت و با ايشان قتال خواهم كرد . حضرت فرمود : يا على ! قتال كن و شتر عايشه را پى كن و پروا مكن ، پس گفت : خداوندا تو گواه باش . پس فرمود : يا على ! چون چنين كنند ، ايشان را طلاق بگو و از من بيگانه گردان كه هر دو بيگانهاند از من در دنيا و عقبى ، و پدرهاى ايشان شريكند با ايشان در اعمال ايشان . پس گفت : يا على ! صبر كن بر ستم ظالمان ، به درستى كه كفر و ارتداد و نفاق رو
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 101
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٠١
هامش
( 1 ) بحار الأنوار 22 / 484 .