تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 817

مساهمون:

ص٨١٧
بنويس . سپس دستها را با هم مىبنديم ، هر دستى كه آتش گرفت بر باطل و هر كس دستش سالم ماند بر حق است . عثمان از اين عمل سر باز زد و حاضر نشد اين كار را انجام دهد ؛ حضار هم او را مورد سرزنش قرار دادند . مادر عثمان در جاى بلندى آنها را مىديد و سخنان آنها را مىشنيد ، وقتى آن منظره را ديد بر حاضران كه زبان بسرزنش فرزندش گشودند ، نفرين كرد و آنها را بباد فحاشى و بدگوئى و تهديد گرفت . في الحال نابينا شد . وقتى احساس كرد كه نابينا شده رفقاى خود را صدا زد . زنهاى دوست او رفتند بالا ، نزد وى و ديدند كه چشمش ظاهرا سالم است ولى چيزى نمىبيند ! . پس او را كشيده پائين آوردند و بحله بردند و خبر او ميان خويشان و همفكران و دوستانش شايع گشت ، آنها هم چند نفر طبيب از بغداد و حله براى معالجهء او آوردند ولى اطباء نتوانستند كارى براى او انجام دهند . موقعى كه به كلى از معالجه مأيوس گشتند ، جمعى از زنان شيعه كه با وى سابقه دوستى داشتند ، به او گفتند آن كس كه تو را نابينا گردانيد قائم آل محمد است . اگر شيعه شوى و تولى و تبرى داشته باشى ، ما ضمانت ميكنيم كه خداوند متعال چشم تو را شفا دهد و جز اين راهى براى رهائى از اين بليه ندارى زن نابينا هم گفتهء آنها را تصديق كرد و حاضر شد كه شيعه شود . زنهاى شيعه در شب جمعه او را برداشته و به داخل قبهء شريفهء مقام امام زمان عليه السّلام بردند ، و خودشان دم در نشستند ، چون پاسى از شب گذشت ، زن نابينا در حالى كه كورى چشمش بر طرف شده بود بميان زنان شيعه آمد ، و يك يك آنها را نشانيد و لباسها و زينت آلات آنها را شرح ميداد . وقتى زنها يقين كردند او بينا شده مسرور گرديدند و خدا را شكر كردند و بوى گفتند : چطور شد كه بينا شدى ؟ گفت وقتى شما مرا در قبه گذاشتيد و بيرون رفتيد ، حس كردم كه دستى روى دستم گذاشته شد و كسى گفت : برو بيرون كه
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 817 | العلامة المجلسي / على دوانى