خيره كرد و طورى سراسيمه گشتم كه گمان كردم اختلال حواس پيدا كردهام .
فرمود : اگر تكذيبكنندگان من نميگفتند او در كجاست و چه وقت بوده و در كجا متولد شده ، و كى او را ديده ، و چه كسى از پيش او آمده است كه بشما اطلاع دهد و چه چيز بشما خبر داده ، و چه معجزهاى براى شما آورده است ؟ لزومى نداشت كه مرا بهبينى .
ولى به خدا قسم مردم امير المؤمنين عليه السّلام را با اينكه ميديدند و از وى روايت ميكردند و بخدمتش ميرسيدند عقب زدند و نزديك بود آن حضرت را بقتل رسانند .
همچنين مقام ساير پدران مرا پائين آوردند ، و آنها را تصديق نكردند ، و معجزات آنها را سحر و تسخير جن شمردند ، تا هنگامى كه حقيقت ادعاى آنها روشن شد .
اى عيسى ! آنچه ديدى بدوستان ما برسان و بدشمنان ما مگو . گفتم : آقا ! دعا كن كه خداوند مرا در اين عقيده ثابت بدارد ! فرمود : اگر خداوند تو را ثابت قدم نميداشت ؛ مرا نمىديدى ! پس برو كه هميشه رستگار و پيروز هستى . من هم بيرون آمدم در حالى كه بىنهايت حمد و شكر خدا مينمودم .
ابو راجح حلى
مؤلف : سيد على بن عبد الحميد نيلى در كتاب « السلطان المفرّج عن اهل الايمان » در ذكر كسانى كه حضرت امام زمان را ديدهاند مينويسد : و از جمله حكايتى است كه مشهور است ، و در همه جا شايع گرديده و خبر آن به همه جا رسيده است ، و مردم اين زمان بالعيان ديدهاند ، و آن حكايت ابو راجح حمامى در حله است .
حكايت را جماعتى از دانشمندان سرشناس و افاضل با صدق و صفا ، نقل كردهاند ؛ كه از جمله شيخ زاهد عابد ، محقق شمس الدين محمد بن قارون سلمه اللَّه تعالى است .
وى نقل ميكرد كه : روزى به حاكم حله كه شخصى بنام « مرجان صغير » بود گزارش دادند كه اين ابو راجح خلفا را سب مىكند . حاكم هم ابو راجح را احضار نمود و دستور داد او را چندان زدند كه تمام بدنش مجروح گشت و بىحال به زمين افتاد