تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 812

مساهمون:

ص٨١٢
در اين وقت خادمى از اندرون آمد و گفت : شما نامهء فلانى و فلانى را آورده‌ايد و انبانى داريد كه هزار دينار در آنست كه سكهء ده دينار آن صاف شده است . آنها هم نامه‌ها و اموال را به آن خادم دادند و گفتند كسى كه تو را بخاطر اين فرستاده امام است . چون جعفر اين ماجرا را ديد . رفت پيش معتمد خليفه و جريان را نقل كرد ، معتمد هم خدمتكاران خود را فرستاد صيقل كنيز امام حسن عسكرى را آوردند و بچه را از وى مطالبه كرد ، صيقل وجود بچه را منكر شد و گفت من آبستن هستم و هنوز وضع حمل نكرده‌ام ، اين را بدين جهت گفت تا امر آن بچه را پوشيده دارد . سپس صيقل را بابن ابى شوارب قاضى سپردند ( كه نزد وى بسر برد تا وضع او روشن شود ) ولى ناگهان از يكطرف عبيد اللَّه بن يحيى بن خاقان ( وزير ) مرد ، و از طرفى صاحب الزنج در بصره قيام كرد و آنها مشغول به اين امور شدند و از نگهدارى صيقل كنيز امام حسن عسكرى ( مادر امام زمان ) غفلت نمودند و او از شر آنها آسوده گشت و الحمد لله رب العالمين لا شريك له .

عيسى جوهرى

مؤلف : در يكى از كتب علماى ما از حسين بن حمدان از ابو محمد عيسى بن مهدى جوهرى روايت نموده كه گفت : در سال 260 بآهنگ حج بيت اللَّه از وطن بيرون آمدم . مقصد من مدينه بود ، زيرا بر ما ثابت شده بود كه امام زمان ظهور كرده است ، من بيمار گشتم و وقتى از پرهيز بيرون آمدم ، ميل به خوردن ماهى و خرما پيدا كردم . موقعى كه وارد مدينه شدم و برادران دينى خود ( شيعيان ) را ملاقات نمودم ، آنها نيز مژده دادند كه حضرت در محلى بنام « صابر » ظهور نموده من هم به طرف صابر رفتم .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 812 | العلامة المجلسي / على دوانى