تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 811

مساهمون:

ص٨١١
او را گرفته بودند و سمان « 1 » و حسن بن على معروف به سلمه كه بدستور معتصم خليفه او را بقتل رساندند در جلو آنها قرار داشتند وارد خانه شدند . وقتى آمادهء نماز شديم . ديدم حضرت را كفن كرده گذارده‌اند ، همين كه جعفر خواست تكبير بگويد ، بچهء گندم گونى كه موى سرش سياه و كوتاه و ميان دندانهايش باز بود بيرون آمد و رداى جعفر را كشيد و گفت : عمو ! كنار برو كه من در نماز گزاردن بر پدرم از تو سزاوارترم . جعفر عقب رفت و رنگش تغيير كرد ، بچه هم جلو ايستاد و بر امام نماز گزارد و آن حضرت را پهلوى قبر پدرش امام على النقى عليه السّلام مدفون ساختند . آنگاه همان بچه رو كرد بجانب من و گفت : جوابهاى نامه‌ها كه آورده - اى بياور ! من هم بوى تسليم نمودم و پيش خود گفتم : اين دو علامت : ( جانشين امام كه يكى نماز گزاردن بر حضرت و ديگر مطالبهء جواب نامه‌ها ) ظاهر شد . فعلا جريان انبان باقيمانده است آنگاه بسراغ جعفر رفتم ، ديدم در مرگ برادرش ناله مىكند . در آن موقع حاجز و شاء آمد و بجعفر گفت : آقا آن بچه كى بود ؟ اگر ادعا دارد كه پسر امام است لازم بود كه از وى دليل بخواهيد ، جعفر گفت : به خدا قسم من تا كنون او را نديده بودم و نشناختم . در همان وقت كه ما نشسته بوديم ، جمعى از قم آمدند و سراغ امام حسن عسكرى عليه السّلام را گرفتند ، به آنها گفتند : حضرت رحلت فرمود . پرسيدند : پس جانشين او كيست ؟ مردم اشاره به جعفر كردند و گفتند : اين است . آنها هم آمدند سلام كرده او را در مرگ برادرش تسليت و امامتش را تبريك گفتند . سپس گفتند : نامه‌ها و اموالى نزد ما هست ، بفرمائيد كه نامه‌ها از كيست و اموال چقدر است ؟ ! جعفر از جا برخاست و در حالى كه دامن خود را مىتكانيد گفت : اينها از ما ميخواهند كه غيب بدانيم !
هامش
( 1 ) منظور عثمان بن سعيد نائب اول امام زمان است . پيشتر گفتيم كه وى بخاطر پنهان نگاه - داشتن كار خود روغن فروشى ميكرده است .