تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩

باب بيست و سوم كسانى كه آن حضرت را ديده‌اند

شيخ اجل : محمد بن حسن طوسى در كتاب « غيبت » مينويسد گروهى از علماء از هارون بن موسى تلعكبرى و او از احمد بن على رازى نقل مىكند كه گفت : وقتى پير مردى در رى بر ابو الحسين محمد بن جعفر اسدى ( يكى از وكلاى امام زمان ) وارد شد و دو حكايت راجع به حضرت صاحب الزمان ( ع ) نقل كرد و من هم شنيدم . گمان ميكنم اين واقعه قبل از سال 300 هجرى يا قريب به آن بود . پيرمرد از على بن ابراهيم فدكى حكايت كرد كه « أودى » گفت : هنگامى كه در خانهء خدا طواف ميكردم و شش طواف را تمام نموده ميخواستم طواف هفتم كنم ، ناگاه چشمم بجمعى افتاد كه در سمت راست كعبهء شريفه نشسته و جوانى نيكو روى و خوش - بوى با مهابت به آنها نزديك شد و بسخن گفتن پرداخت . سخنى از سخن او بهتر و بيانى از بيان او شيرين‌تر و نشستنى از نشستن وى بهتر نديده‌ام . من پيش رفتم كه با وى سخن بگويم ولى ازدحام جمعيت مانع شد . از يكى پرسيدم اين كيست ؟ گفت : اين پسر پيغمبر است ، هر سال يك روز براى خواص خود آشكار ميگردد و با آنها سخن ميگويد . من رو كردم بجانب آن شخص و گفتم : من به خدمت شما رسيده‌ام مرا راهنمائى كنيد ، خداوند راهنماى شما باشد . او مشتى سنگريزه در كف دست من ريخت ، چون روى خود را برگردانيدم يكى از حضار گفت : فرزند پيغمبر به تو چه عطا فرمود ؟ گفتم : سنگريزه ! سپس