از جمله تقاضا كرده بود امام عليه السّلام اسمى براى نوزاد او بگذارد . جوابى بافتخار او صادر گشت كه پاسخ همه خواستههاى او بود ، ولى اسمى براى پسرش نگذاشته بود . سپس بعد از چندى بچه مرد ! .
و هم سعد بن عبد اللَّه گفت ؛ در مجلسى ميان جمعى از شيعيان گفتگوئى شد امام نامهاى براى يكى از آنها نوشت كه مشتمل بر شرح گفتگوى مجلس آنها بود .
و هم گفت : عاصمى براى من نقل كرد كه يكى از شيعيان مالى متعلق به امام عليه السّلام بذمه داشت ، روزى در بارهء اينكه چه كسى بايد آن را به امام برساند فكر ميكرد و دلتنگ بود ، ناگاه صداى هاتفى شنيد كه ميگفت آن را بحاجز برسان .
و هم او گفت . ابو محمد سروى « 1 » مالى با خود بسامره حمل نمود ، بدون مقدمه توقيعى براى او صادر شد كه : در بودن ما و نواب ما شكى نيست . آنچه با خود آوردهاى به « حاجز » تسليم كن .
و هم او گفت : ابو جعفر مروزى براى من نقل كرد كه چيزى بوسيلهء يكى از موثقين شيعيان بمحله « عسكر » فرستاديم آن مرد بدون اينكه بما اطلاع دهد نامهاى هم نوشت و با آنچه با وى بود فرستاد . پس نامهء او بدون جواب برگردانده شد .
و نيز سعد بن عبد اللَّه گفت : ابو عبد اللَّه حسين بن اسماعيل كندى نقل كرد كه : ابو طاهر بلالى به من گفت توقيع امام حسن عسكرى عليه السّلام كه در باره جانشين آن حضرت ، بافتخار من ( يعنى ابو طاهر ) صادر گشته است با اشياء ديگرى در خانهء تو امانت باشد . من بحسين گفتم : از شما تقاضا مىكنم كه از روى آن توقيع نسخهاى هم براى من بنويسى . حسين درخواست مرا به اطلاع ابو طاهر رسانيد و او گفت حسين سعد را نزد من بياور تا مطلب توقيع را بدون واسطه از خود من بشنود .
چون نزد وى حاضر گشتم ابو طاهر مطلب توقيع را به اطلاع من رسانيد و گفت دو سال پيش از مرگ امام حسن عسكرى عليه السّلام توقيعى كه در آن از جانشين خود به من اطلاع داده بود ، براى من صادر شد . سه روز بعد از رحلت آن حضرت نيز توقيعى
هامش
( 1 ) سروى - منسوب به « سارى » شهر معروف مازندران است .