چيزى نگذشت كه زن نامهاى به من نوشت كه آنچه نوشته بودم بى خود بود و حامله نيستم ! و الحمد للَّه ربّ العالمين .
خبر از حوادث آينده
نيز صدوق در كمال الدين از پدرش از سعد بن عبد اللَّه اشعرى از ابو على نيلى روايت نموده كه : ابو جعفر ( گويا محمد بن عثمان بوده ) نزد من آمد و مرا با خود به « عباسيه » برد و بخرابهاى درآمديم سپس نامهاى را درآورد و براى من خواند ، ديدم آنچه در خانهام پديد آمده بود ، شرح داده شده و هم نوشته بود كه فلان زن يعنى مادر عبد اللَّه گيسويش را ميگيرند و از خانه بيرون كشيده ببغداد مىبرند و نزد خليفه مىنشانند ، و هم چيزهاى ديگرى پديد مىآمد . آنگاه به من گفت : اينها را از حفظ كن ، سپس نامه را پاره كرد ، اين واقعه مدتى پيش از پديد آمدن آن حوادث بود .
روايات سعد بن عبد اللَّه اشعرى
و هم گفت كه : ابو جعفر مروزى « 1 » از جعفر بن عمر براى من نقل كرد و گفت : در زمانى كه هنوز مادر امام حسن عسكرى عليه السّلام زنده بود ، سفرى باتفاق جماعتى بمحلهء « عسكر » رفتيم ، پس همراهان نامهاى نوشتند و اجازه خواستند كه بيايند باندرون خانهء حضرت و از نزديك امامان خود را زيارت كنند : اين نامه را باسم يك يك همراهان نوشتند . من به آنها گفتم اسم و هويت مرا ننويسيد ، زيرا كه من اجازه نميگيرم ، آنها نام مرا ننوشتند ، جواب آمد كه همهء شما و آن كس كه اجازه نگرفت داخل شويد « 2 » .
و هم او گفت : ابو الحسن جعفر بن احمد براى من روايت نمود كه ابراهيم بن محمد بن فرج رخجى نامهاى در خصوص بعضى امور به پيشگاه امام عليه السّلام نوشت و
هامش
( 1 ) هنگامى كه در عربى كسى به « مرو » شهر تاريخى ايران نسبت ميدهند « مروزى » ميگويند
( 2 ) شايد جعفر بن عمر از محارم مادر حضرت عسكرى و آن بانوى عاليقدر بوده است .