ارث رسيده ! ! شيخ مفيد در ارشاد از عبد اللَّه سيارى روايت كرده كه گفت : اشيائى براى مرزبانى حارثى فرستادم كه از جمله خلخال طلائى بود . او آن اشياء را قبول كرد ولى خلخال را پس فرستاد و دستور داد كه آن را بشكنم . من هم آن را شكسته ديدم چند مثقال آهن و مس و برنج در آنست ! آنها را بيرون آورده و مجددا خلخال طلائى را فرستادم و آن را قبول كرد .
نيز در كافى و ارشاد از على بن محمد از ابو عبد اللَّه بن صالح نقل كرده كه گفت :
در يكى از سالها به بغداد رفتم - سپس از ناحيهء مقدسه - اجازهء حركت خواستم ولى اجازه داده نشد .
ناچار بيست و دو روز بعد از حركت كاروان بسوى نهروان « 1 » در بغداد ماندم .
آنگاه اجازه صادر گرديد كه روز چهارشنبه حركت كنم . من هم حركت نمودم در حالى كه از رسيدن بكاروان مأيوس بودم ، چون بنهروان رسيدم ديدم كاروان در آنجا توقف نموده ، تا من شتر خود را علف دادم . كاروان حركت كرد و من هم با آنها عزيمت نمودم . چون حضرت براى من دعا كرده بود كه سلامت باشم ، هيچ گونه اتفاق سوئى برايم پديد نيامد و الحمد للَّه .
همچنين در كافى و خرائج و ارشاد از على بن محمد از نصر بن صباح بلخى از محمد بن يوسف شاشى « 2 » نقل كرده كه گفت : ناسورى « 3 » از من بيرون آمد آن را باطباء نشان دادم و خرج زياد نمودم ولى دوا در روى آن ناسور تأثير نبخشيد . پس نامه
هامش
( 1 ) نهروان - بلوك وسيعى واقع در پائين بغداد از سمت مشرق « تامرا » تا « واسط » و مشتمل بر چند شهر متوسط از قبيل اسكاف ، جرجرايا ، صافيه ، ديرقنى و غيره بوده است . ( مراصد )
( 2 ) شاش - قريهاى از رى ، و شهر بزرگ و نزهى در ما وراء النهر بوده است ( مراصد )
( 3 ) نواسير و ناسور - رك شكافتهايست كه داخل آن فاسد گرديده و خود يكنوع بيمارى است كه در اطراف تهيگاه انسان ( مقعد ) پديد مىآيد .