تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
امانت را خوب ادا نمودى ، نه سر كيسه را باز كردى و نه فهميدى چه در آنست ولى هم اكنون بدان كه آنچه در كيسه است هزار درهم و پنجاه دينار مىباشد ، و نيز گوشواره‌اى با تو هست كه آن زن گمان كرده مساوى با ده دينار است . گمان او درست است ولى با دو نگينى كه در آنست . و نيز سه دانه مرواريد در آنست كه او آنها را ده دينار خريده و مساوى با بيش از ده دينار است اين گوشواره را بفلان خدمتكار ما بده كه ما آن را به او بخشيديم سپس ببغداد مراجعت كن و پولها را بحاجز بده و آنچه از آن براى مخارج راهت به تو ميدهد از او بگير . و اما ده دينارى كه زن گمان نموده مادرش در عروسى او قرض كرده و حالا نميداند صاحب آن كيست ؟ بدان كه او صاحب آن را ميشناسد و مىداند كه مال كلثوم دختر احمد است كه زنى ناصبى مىباشد ولى عاتكه برايش گران بود كه آن پول را به آن زن ناصبى « 1 » بدهد ، اگر او بخواهد اين ده دينار را ميان برادران خود تقسيم كند و از ما اجازه ميخواهد ، مانعى ندارد ، ولى آن را بخواهران تهىدست خود بدهد . اى پسر ابى روح لازم نيست پيش جعفر به روى و از او نيز امتحان كنى زودتر به وطن خود مراجعت كن كه دشمنت مرده و خداوند زن و مال او را به تو روزى نموده است ؟ ! پس ببغداد برگشتم و كيسه پول را بحاجز سپردم و او پولها را شمرد همانطور كه امام نوشته بود هزار درهم و پنجاه دينار بود . حاجز سى دينار آن را به من داد و گفت : امام به من دستور داده اين مقدار را براى مخارج راه به تو بدهم . من هم سى دينار را گرفتم و به محلى كه منزل نموده بودم برگشتم در آنجا كسى آمد و به من اطلاع داد كه عمويم درگذشته و كسان من مرا خواسته بودند كه نزد آنها بروم . من هم به وطن برگشتم ديدم عمويم مرده است و از او سه هزار دينار و صد هزار درهم به من
هامش
( 1 ) ناصبى به كسى ميگويند كه حضرت امير المؤمنين ( ع ) و ساير ائمه اطهار را دشمن بدارد ؛ يا مناقب و فضائل آنها را انكار كند .