تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
و رافضى ميداند تا بدين وسيله حق و مال مرا پايمال كند ! مردم بر آن مرد شوريدند و خواستند بدكان او هجوم آورند ، ولى من آنها را آرام گردانيدم ، مرد مديون چون اين وضع را ديد ، مرا طلبيد و گفت : آنچه در سند نوشته از من بگير و به طلاق دادن زنش قسم خورد كه مال را همان وقت بدهد . منهم طلبم را گرفتم ! مؤلف « غريم » در ابتداى روايت از باب تقيه گفته شده و مقصود امام زمان عليه السّلام است . اين لفظ يا بمعنى بدهكار يا طلبكار است : اگر مقصود معنى اول باشد بايد گفت : امام زمان بدهكار مردم است . زيرا مردم او را ميطلبند تا علوم و احكام دين را از وى بگيرند ولى او - روى مصالحى - از ميان جامعه غائب شده پس او غريم و مديون مردم و غائب و پنهان است . و اگر بمعنى دوم باشد ، خيلى روشن است . زيرا اموال امام در دست مردم و به ذمهء آنها است و بنا بر اين امام طلبكار مردم است . بگفتهء شيخ مفيد در ضمن همين روايت ، غريم كه جزو القاب امام زمان است رمزى بوده كه از قديم شيعيان بدان وسيله امام را مىشناختند . نيز در ارشاد شيخ مفيد ، از ابن قولويه و او از شيخ كلينى و او از على بن محمد از حسن بن عيسى عريضى نقل كرده كه گفت : چون امام حسن عسكرى عليه السّلام رحلت فرمود ، مردى از اهل مصر مالى را به مكه آورد براى صاحب الامر ، مردم گرد وى اجتماع نمودند جمعى از سنّيان گفتند : حسن عسكرى بلا عقب وفات يافت و عده‌اى گفتند : جانشين وى جعفر ( كذّاب ) است ، گروهى هم گفتند جانشين او پسرش مىباشد ، مرد مصرى يكنفر بنام ابو طالب را به محله « عسكر » واقع در سامره فرستاد تا حقيقت امر را كشف كند ، نامه‌اى هم با آن مرد بود . فرستاده نخست نزد جعفر ( كذّاب ) رفت و از او دليل بر صدق امامتش خواست جعفر بوى گفت : فعلا دليلى آماده ندارم . سپس آن مرد بدر خانهء امام حسن عسكرى عليه السّلام رفت و نامه را به چند نفر از شيعيان كه معروف بود از جانب سفير حضرت وكيل بودند داد ، جواب نامه بدين گونه از ناحيهء مقدسه امام زمان عليه السّلام صادر گشت : « خداوند