تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
به آن كس كه تو را فرستاده پاداش خير دهد ، او وفات نمود و وصيت كرد مالى كه با خود آورده بود ، مرد موثقى در هر كارى كه مناسب ميداند صرف كند » . حضرت جواب نامهء مرد صاحب مال را درست دادند ، زيرا بعد كه مراجعت كردم ديدم آنچه فرموده بود مطابق درآمد . و هم در ارشاد بسند گذشته از على بن محمد نقل كرده كه گفت : مردى از اهل آبه « 1 » ميخواست چيزى به امام عصر عليه السّلام برساند و فراموش كرد شمشيرى با خود بردارد . چون آن چيز رسيد ، حضرت رسيد آن را به او نوشت و هم نوشته بود : داستان شمشيرى كه فراموش كردى چه بود ؟ !

داستان احمد دينورى

نيز در آن كتاب از حسن بن محمد اشعرى نقل كرده كه وى گفت : نامه‌هائى از امام حسن عسكرى عليه السّلام در خصوص وكالت جنيد قاتل فارس بن حاتم بن ماهويه و ابو الحسن و شخص ديگرى ميرسيد ؛ ولى بعد از وفات آن حضرت ، نامه‌اى از صاحب الزمان عليه السّلام رسيد كه ابو الحسن و شخص ديگر را وكيل كرده بود . ولى در بارهء جنيد چيزى وارد نشد . من اندوهگين شدم ، اما چيزى نگذشت كه خبر وفات جنيد رسيد ! سيّد بن طاوس در كتاب « فرج المهموم » باسناد خود از محمد بن جرير طبرى نقل كرده كه وى باسناد خود از احمد دينورى سراج مكنى به ابو العباس و ملقب به « استاره » نقل كرده كه گفت : من از اردبيل به قصد حجّ بدينور آمدم و در آن موقع يكى دو سال از درگذشت امام حسن عسكرى عليه السّلام ميگذشت و مردم در خصوص جانشين آن حضرت متحيّر بودند .
هامش
( 1 ) آبه شهرى نزديك ساوه و از شهرهاى شيعه‌نشين قديم ايران بوده . از اين شهر علما و دانشمندان و وزراى بزرگى از شيعيان برخاسته‌اند كه هر كدام از مفاخر شيعه بشمار مىآيند .