تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨
حصين و خبر مرگ حاجز را به او دادم و او اندوهگين شد . گفتم متأثر مباش كه اين خبر در توقيع امام عليه السّلام بود . زيرا دستور فرموده بود كه وجه هزار دينار بوده و امر كرده بود كه به ابو الحسين اسدى تسليم كن . زيرا حضرت ميدانسته كه حاجز به زودى خواهد مرد ( منظور اينست كه اگر حاجز مرده ديگرى را معين فرموده است كه بوى رجوع نمائى ) . و هم راوندى در خرايج از محمد بن حسين روايت نموده كه گفت : تميمى از مردى از اهل گرگان نقل كرد كه گفت : در حالى كه سى دينار در پارچه‌اى با خود داشتم به عسكر رفتم ، يك دينار آن شامى بود . چون بدر خانهء حضرت رسيدم ، نشستم . ديدم كلفتى يا جوانى ( ترديد از راوى است ) از خانه بيرون آمد و گفت : آنچه آورده‌اى بده ! گفتم : چيزى با من نيست . پس بدرون خانه رفت و سپس برگشت و گفت : سى دينار نزد تو هست كه در پارچه سبزى بسته‌اى و يك دينار آن شامى است با يك انگشتر كه تو آن را فراموش كرده‌اى . پس من پولها را به حضرت دادم و انگشتر خود را برداشتم . نيز در آن كتاب از مسرور طباخ روايت مىكند كه گفت : بواسطهء سختى معيشتى كه به من رسيده بود ، روزى بديدن حسن بن راشد رفتم ، ولى او را در خانه نيافتم پس از مراجعت به بغداد نزد عثمان بن سعيد ( اولين نائب حضرت ) رفتم . وقتى بدر شهر رسيدم ، مردى مقابل من آمد كه صورتش را نديدم . او دست مرا گرفت و با احتياط كيسهء سفيدى به من نشان داد . نگاه كردم ديدم روى آن نوشته است : دوازده دينار در آنست و هم روى آن نوشته بود مسرور طباخ ! . همچنين در كتاب مزبور از محمد بن شاذان نقل كرده كه گفت : پانصد درهم سهم امام متعلق بشيعيان نزد من جمع شد ، ولى بيست درهم آن كم بود ، من از مال خودم آن را تكميل نمودم و براى محمد بن احمد قمى فرستادم كه به حضرت برساند . من در نامهء خود ننوشته بودم چه مقدار آن پول مال خودم هست . محمد بن احمد جواب امام را براى من فرستاد كه نوشته بود : پانصد درهم رسيد كه بيست درهم
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 598 | العلامة المجلسي / على دوانى