معجزات ) خواهيم دانست كه اين گونه حكايات كه راجع به طول عمرها نقل كردهاند ساختگى و باطل است و شايسته جواب گفتن نيست ! ! .
در جواب چنين كسى گفته شده كه : كسى كه عمرهاى طولانى را از راه محال بودن باطل دانسته و از باب امكان بيرون برده است ، فساد گفتارش آشكار است زيرا اگر در حقيقت معلوم شود عمر چيست و مقتضى امتداد و كوتاهى آن چه مىباشد آنچه را ما در بارهء جواز امتداد آن گفتيم ، خواهد دانست . عمر عبارت است از :
دوام عمر صاحب عمر كه زندگى و عدم زندگى او مساوى است . يا اينكه به اين معنى است كه بگوئى عمر عبارت است از استمرار حيات كسى كه از اول داراى حيات بوده است .
علت اينكه استمرار را در عمر شرط دانستيم اينست كه بعيد به نظر ميرسد بگوئيم انسانى كه در يك آن زنده بوده ، بعدا هم زنده و داراى عمر مىباشد ، بلكه ناچار براى عمر داشتن او بايد نوعى از امتداد و استمرار را مراعات كرد و لو اندك باشد ، و اينكه شرط كرديم كه : هر كس زنده بودن و نبودن برايش يكسان است استمرار حيات دارد ، و از ابتداء ميتوان بوى صاحب حيات گفت ، براى اين بود كه خداوند قديم لا يزال كه دوام حقيقى دارد ، در اين تعريف داخل نگردد ، و با اينكه حياتش استمرار دارد ، از عنوان صاحبان عمر خارج شود . بنا بر اين فعل حيات و ايجاد آن مختص ذات اقدس الهى است . همچنين آنچه محتاج بحيات است مانند بدن آدمى و رطوبت آن ، نيز ايجادش اختصاص به خداوند دارد و داخل در حيز قدرت اوست .
پس وقتى كه خداوند متعال حيات و لوازم آن را مانند بدن آدمى كه جايز البقاء است ، آفريد ، اين حيات منقضى نميگردد ، مگر با ضدى كه بر آن عارض شود يا ضدى كه لوازم حيات را منتفى سازد ، و رأى صائب اينست كه حيات ضدى ندارد جماعتى گفتهاند : حيات در فناى خود در حقيقت محتاج بضد نيست . ولى اگر واقعا حيات ضدى داشته باشد در اين باب خللى به مقصود ما نميرساند . پس تا موقعى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 583
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٨٣