تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
اشعار نابغهء جعدى چگونه بود ؟ گفت : او داراى دو نوع شعر بود . و مانند لباس - فروشى بود كه رداء خزّ هزار دينارى و روسرى يك درهمى ميفروخت ! سپس اصمعى ميگويد : فرزدق « 1 » راست گفته است چه : سخنان نابغه از يك طرف روان‌تر از آب زلال و از طرفى سخت‌تر از سنگ بود . سپس فرزدق اين اشعار را از نابغه انشاد كرد :
سما لك همّ و لم تطرب * و بتّ ببثّ و لم تنصب و قالت سليمى ارى رأسه * كناصية الفرس الأشهب و ذلك من وقعات المنون * ففيئى اليك و لا تعجب
يعنى : رنج و محنت تو برخاست و تو خشنود نشدى ، و با مشقت پى در پى بسر بردى اما تو مشقت نكشيدى . سليمى گفته است : سر او را مانند پيشانى اسب سفيدى كه مايل بسياهى باشد مىبينم . به او گفتم : اين بواسطهء جنگهاى مرگ است كه با من نموده . پس بجاى خود برگرد و تعجب مكن . و بعد از اين ابيات ميگويد :
اتين على اخوة سبعة * و عدن على ربعى الأقرب فأدخلك اللَّه بردّ الجنان * جذلان في مدخل طيّب
يعنى : مرگها بر هفت برادر من وارد گشتند و آنها را بردند . آنگاه بخانهء من كه به آنها نزديك بود برگشتند ( سپس خود را مخاطب ساخته و ميگويد : ) خداوند
هامش
( 1 ) فرزدق از شعراى بزرگ اسلام است ؛ و همان است كه دعبل خزاعى اشعار مشهور خود را كه در بارهء اهل بيت عصمت گفته بود نزد او خواند و فرزدق ذوق سرشار او را ستود و دستور داد آن را منتشر سازد ، و همان است كه در زمان خلافت عبد الملك مروان با پسر او هشام بن عبد الملك به حج آمد و على رغم هشام كه از ديدار امام زين العابدين ناراحت شد و نتوانست جلالت آن حضرت را ببيند ؛ قصيده‌اى در مدح آن امام همام بالبداهه سرود و في الحال خواند كه شاهكار بىمانند است .