الم تعلمى انّى رزيت محاربا * فما لك منه اليوم شيئا و لا ليا
و من قبله ما قد رزيت بوحوح * و كان ابن امّى و الخليل المصافيا
فتى كملت خيراته غير انّه * جواد فما يبقى من المال باقيا
فتى تمّ فيه ما يسرّ صديقه * على انّ فيه ما يسوء الأعاديا
اشم طويل السّاعدين سميدع * اذا لم يرح للمجد اصبح غاديا
يعنى : تو مرا بر هلاك شدن شترم سرزنش مىكنى ، و من هم در صددم كه سرزنشكنندگان را سرزنش كنم اى زن ! تو نميدانى كه در جنگ براى من اتفاق سوئى افتاد كه امروز نه تو و نه من اثرى از آن نداريم ؟
پيش از آن هم من بواسطه يكفرد مبارز سوگوار گشتم . او فرزند مادرم و دوست پاكباز من بود .
او جوانى بود كه نيكوئيهايش بسر حد كمال رسيده بود ، جز اين كه از بس سخى بود چيزى از اموالش را باقى نميگذاشت . جوانى بود كه دوست داشت هميشه دوستش را مسرور نگاهدارد . بعلاوه در وى صفاتى بود كه خوش آيند دشمنان نبود . وى جوانى بلند بالا و داراى بازوانى دراز و خود با شخصيت بود . بطورى كه اگر در شب ظلمانى بمجد و بزرگوارى نميرسيد ، صبح به آن نائل ميگشت .
اين اشعار هم از نابغه است :
عقيلة او من هلال بن عامر * بذى الرّمث من وادى المنار خيامها
اذا ابتسمت في البيت و اللّيل دونها * اضاء دجى اللّيل البهيم ابتسامها
يعنى : محبوبهء من از قبيلهء عقيل يا هلال بن عامر است . خيمههاى او در « ذى الرمث » واقع در بيابان منار است . او اگر در خانه و موقع شب تبسم نمايد ، با دندانهاى سفيد و روشنش ، ظلمت شب را بر طرف نموده به كلى نورانى ميگرداند .
اصمعى « 1 » از ابو عمرو بن علا نقل كرده كه گفت : از فرزدق پرسيدند
هامش
( 1 ) اصمعى از ادبا و شعرا و ظرفاى معروف عرب است . نامش عبد الملك بن قريب و از ندماى خلفاى عباسى مخصوصا در دربار منصور و هارون الرشيد موقعيت بسزائى داشت .
اصمعى در سال 216 بسن نود سالگى درگذشت .