چندان عمر كردم كه پيغمبر اسلام براى هدايت خلق ظهور كرد و آياتى از قرآن را براى ترساندن مردم از عذاب الهى بر آنها خواند . مدتى نيز لباس اسلام را پوشيدم بدون اينكه منتى بر من گذارده شود .
و نيز نابغه در بارهء طول عمر خود گفته است :
المرء يهوى ان يعيش و طول عيش ما يضرّه * تفنى بشاشته و يبقى بعد حلو العيش مرّه
و تتابع الايّام حتّى لا يرى شيئا يسرّه * كم شامت بى ان هلكت و قائل : للَّه درّه
يعنى : آدمى ميخواهد طورى زندگى كند كه طول زندگانى زيانى بوى نرساند ، ولى افسوس كه خوبى و لذت عيش از ميان ميرود ، و پس از شيرينى زندگى ، تلخى آن باقى ميماند ، چنان روزگار از پى روزگار مىآيد كه چيزى نمىيابد او را شاد گرداند ، چون من بميرم بسيارى مرا نكوهش ميكنند و بسيارى هم ميگويند :
يادش بخير .
آوردهاند كه نابغهء جعدى افتخار ميكرد و ميگفت چون خدمت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و إله رسيدم و اين شعر گفتم :
بلغنا السّماء مجدنا و جدودنا * و انّا لنرجو فوق ذلك مظهرا
يعنى : در مجد و عظمت خود سر به آسمان سوديم ، و اميدواريم از اين نيز بالاتر برسيم .
پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود : بالاتر از آن كدام است ؟ عرضكردم :
يا رسول اللَّه ! بهشت است . حضرت فرمود : آرى ان شاء اللَّه . سپس اين شعر را براى حضرت انشاء نمودم :
فلا خير في حلم اذا لم تكن له * بوادر تحمى صفوه أن يكدّرا
و لا خير في جهل اذا لم يكن له * حليم اذا ما اورد الأمر أصدرا
يعنى : خير و خوبى نيست در حلم و صبرى كه چيز روشنى آن را بغضب آلوده سازد و خيرى نيست در مرد نادانى كه چون بر سر غيظ آيد ، مرد بردبارى نباشد كه او را از اعمال غضب باز دارد .