هم ميشوند ، و در غياب او ، احترامش را مرعى داشته ، با وى عهد و پيمان مىبندند .
اين مضمون شبيه شعر « اوس بن حجر » است :
بنى امّ ذى المال الكثير يرونه * و ان كان عبدا سيّد الأمر جحفلا
و هم القليل المال اولاد علّة * و ان كان محضا في العمومة مخولا
يعنى : فرزندان مادر من ، چشم بمال بسيار دارند ، اگر صاحب آن مال بندهاى باشد ، آنها او را بزرگ قوم و سرور آنها ميدانند . ولى همانها نسبت به كسى كه مالى اندك دارد فرزندان پدرى ميباشند ! هر چند عموها و دائىهاى اصيل داشته باشد .
آوردهاند : كه يكى از پير مردان اهل حيره ، رفت كه در بيرون حيره نقشهء ديرى بريزد . وقتى شالودهء آن را كندند و در كندن آن تلاش نمودند ، محلى مانند خانه در آن يافتند ، پس آن پير مرد اهل حيره وارد خانه شد ، ديد مردى بر تختى از شيشه نشسته و بر بالاى سرش نوشته شده : من عبد المسيح بن بقيله هستم . و اين اشعار هم مسطور است :
حلبت الدّهر أشطره حياتى * و نلت من المنى بلغ المزيد
و كافحت الأمور و كافحتنى * و لم احفل بمعضلة كئود
و كدت انال من شرف الثّريّا * و لكن لا سبيل الى الخلود
يعنى : روزگار را مانند شتر دوشيدم ، نصف زندگى خود را در آن گذراندم .
و بآرزوهايم بيش از آنچه انتظار داشتم رسيدم . با امور جهان مواجه گشتم و آنها هم با من تصادم كردند ، ولى من از كارهاى مشكل روزگار نهراسيدم . چيزى نمانده بود كه از كثرت شرافت سر بستاره پروين بسايم ولى چه سود كه هميشه نميتوان در جهان زيست ! !
نابغه جعدى
قيس بن عبد اللَّه بن عامر بن ربيعة بن جعده مكنى به ابو ليلى و معروف به