آنجا . ناأمن شده كه سواران هر قومى از صداى وحشتناك شير ، از رفتن به آنجا خوددارى ميكنند . ما بعد از مردن ابو قبيس ، مانند گوسفندان در روز بارانى ، عاجز و درمانده گشتيم .
قبيلههاى او كه از معد بن عدنان ميباشند ، ماها را مانند شتران قمارى كه در جاهليت مشهور بوده است ، ميان خود تقسيم كردند ، روزى بپادشاه ايران ماليات ميداديم و زمانى از يهودان بنى قريظه و بنى نظير ماليات ميگرفتيم ، اوضاع روزگار همين طور است . يك روز انسان گرفتار و پريشان است و روز ديگر شاد و مسرور مىباشد .
گويند : موقعى كه قصر عبد المسيح را كه معروف به « قصر بنى بقيله » بود در حيره بنا كردند ، اين دو شعر را گفت :
لقد بنيّت للحدثان حصنا * لو انّ المرء تنفعه الحصون
طويل الرّأس اقعس مشمخرّا * لأنواع الرّياح به حنين
يعنى : براى حفظ از حوادث روزگار قلعهاى بنا كردم ، اگر مرد را در موقع جنگ قلعهها به كار آيد ! قلعه من سر بفلك كشيده ، و سينه و پشت خود را براى انواع بادها كه به آن خواهد وزيد ، آماده ساخته است ! و نيز از جملهء اشعارى كه از عبد المسيح نقل كردهاند اين ابيات است :
و النّاس أبناء علات فمن علموا * ان قد اقلّ فمجفو و محقور
و هم بنون لأمّ ان رأوا نشبا * فذاك بالغيب محفوظ و مخفور
يعنى : مردم زمانه مانند فرزندان پدرى هستند كه از مادر جدا باشند ( يعنى باهم مهربان نيستند ) ، پس اگر بدانند كسى بيچاره و مالى اندك دارد او را گرسنه و حقير ميشمارند ، ولى همانها اگر كسى را به بينند كه مال و ثروت دارد ، برادر مادرى