معاويه « 1 » جعفرى هم نسبت داده شده است :
و نيز در همين معنى دو شعر زير را نيز از ابو طمحان نقل كردهاند :
يا ربّ مظلمة يوما لطئت بها * تمضى علىّ اذا ما غاب أنصارى
حتّى اذا ما انجلت عنّى غيابتها * و ثبّت فيها وثوب المخذر الضّارى
يعنى : ظلمهائى به من رسيد كه مرا پايمال كرد . آن ظلمها موقعى بر من ميگذشت كه ياوران من نبودند . چون غيبت آنها بسر رسيد و آنها را ديدم ، مانند شيرى كه در خوابگاه خوابيده و براى شكار از جاى جستن مىكند ، من نيز براى جبران آن ظلمها از جاى خود جستم .
عبد المسيح غسّانى
اين مرد نيز از معمّرين تاريخ بشمار ميرود . نام وى عبد المسيح بن عمرو بن قيس بن حيان بن بقيله است . و نام بقيله ، ثعلبه يا حارث بوده است . علت اين كه او را بقيله گويند اينست كه روزى وى دو پيراهن سبز پوشيد و بميان قوم خود آمد ، مردم بوى گفتند تو بقيله هستى ، يعنى شبيه باقله ميباشى و از آن روز بدين نام مشهور شد .
هشام كلبى و ابو مخنف و غير اينان گفتهاند ، كه : عبد المسيح سيصد و - پنجاه سال در جهان زيست ، او اسلام را درك كرد ولى مسلمان نشد ، و همچنان كافر ماند .
گويند چون خالد بن وليد بحيره « 2 » لشكر كشيد و مردم آنجا در شهر خود متحصّن گرديدند ، به آنها پيغام داد كه مردى از عقلا و صاحب نسب خود را بسوى من بفرستيد . اهل شهر عبد المسيح را نزد وى فرستادند . چون عبد المسيح بيامد گفت :
هامش
( 1 ) فرزند عبد اللَّه بن جعفر طيار است .
( 2 ) حيره شهرى واقع در سه فرسخى كوفه و در جاهليت مسكن پادشاهان عرب و پايتخت نعمان بن منذر بوده است .