دندان بزرگش مىافتد ، دندان شتر ديگر ما از روئيدن به جوش مىآيد ( يعنى چون بزرگى از ما بميرد بزرگ ديگرى بجاى او مىنشيند ) .
در شعر طفيل غنوى نيز مضمون اين شعر هست و آن اين شعر است :
كواكب دجن كلّما انقضّ كوكب * بدا و انجلت عند الدّجنة كوكب
يعنى : آنها مانند ستارگان شب تاريك هستند كه هر وقت ستارهاى ناپديد شود ، ستاره ديگرى كه ابر آن را پوشيده باشد آشكار گردد . خريمى شاعر ديگر هم اين معنى را در شعر زير آورده است :
اذا قمر منّا ثغور لو خبا * بدا قمر لى جانب الأفق يلمع
يعنى : چون ماهى از ما غروب كند يا پنهان شود : ماه ديگرى كه از طرف افق بدرخشد براى من آشكار ميگردد . شعر زير هم قريب به اين مضمون است :
خلافة اهل الأرض فينا وراثة * اذا مات منّا سيّد قام صاحبه
يعنى : خلافت اهل زمين در ميان ما به ارث برده مىشود بطورى كه چون بزرگى از ما بميرد ديگرى در جاى وى قرار گيرد ، همچنين شعر زير ناظر به اين معنى است :
اذا سيّد منّا مضى لسبيله * اقام عمود الملك آخر سيّد
يعنى : موقعى كه بزرگى از ما بدرود حيات گويد ، بزرگ ديگرى ، ستون سلطنت را استوار دارد ، و نيز « مزاحم عقيلى » در شعر زير بشعر ابو طمحان « أضاءت لهم احسابهم و وجوههم » نظر داشته و از او بهتر گفته است :
وجوه لو انّ المدلجين اعتشوا بها * صدعن الدّجى حتّى ترى اللّيل ينجلى
يعنى : صورتهاى آنها بقدرى نورانى است كه اگر شبروان همراه آنها باشند خواهند ديد كه نور آنها ظلمت شب را بر طرف ساخته و روشنى دميده است :
حجية بن مضرب سعيدى هم قريب به اين مضمون گفته است :
أضاءت لهم أحسابهم فتضاءلت * لنورهم الشّمس المضيئة و البدر
يعنى : شخصيت و حسب آنها چنان براى آنان روشنى بخشيد ، كه آفتاب روشن و ماه تابان ارزش خود را از دست دادند .