ودّعنا قبل ان نودّعه * لمّا قضى من جماعنا وطرا
ها انا ذا آمل الخلود و قد * ادرك سنّى و مولدى حجرا
ايا امرء القيس هل سمعت به * هيهات هيهات طال ذا عمرا
أصبحت لا أحمل السّلاح و لا * أملك رأس البعيران نفرا
و الذئب أخشاه ان مررت به * وحدى و أخشى الرّياح و المطرا
من بعد ما قوّة انوء بها * أصبحت شيخا أعالج الكبرا
يعنى : ايام جوانى از دست من رفت . اگر رفت چه باك زيرا روزگاران زياد با من بود . پيش از آنكه ما او را وداع كنيم او ما را وداع گفت و مقصود خود را به چنگ آورد .
بدانيد من كسى هستم كه آرزو دارم هميشه در جهان بمانم ، من در روزگار خود « حجر » پدر امرء القيس را ديدهام .
اى امرء القيس ! آيا چنين عمر طولانى شنيدهاى ؟ بسيار بعيد و خيلى دور است كه شنيده باشى ! چه عمر طولانى ؟ ! امروز من از كثرت پيرى قدرت برداشتن سلاح جنگ ندارم و اگر شترى بخواهد فرار كند نميتوانم سر او را نگهدارم ، اگر تنها باشم از گرگ ميترسم و هم از باد و باران وحشت دارم ، بعد از آن توانائى كه ميتوانستم از جا برخاسته حركت نمايم ، طورى پير شدهام كه با زيادى سن دست بگريبانم .
ابو طمحان قينى
ابو طمحان قينى . نامش حنظلة بن شرقى از اولاد كنانة بن قين است . ابو حاتم سيستانى گفته است : ابو طمحان قينى دويست سال عمر نمود . در سر دويست سال اين اشعار را گفت :
حنتنى حانيات الدّهر حتّى * كأنّى خاتل يدنو لصيد
قصير الخطب يحسب من رآنى * و لست مقيّدا انّى بقيد