شده جلاى وطن نمودم او مرا مخالف خود ميداند ، منهم او را مخالف خويش ميدانم اى پسر عمو ! به خدا قسم تو در نسب از من بهتر نيستى ، و بر من حكومتى ندارى كه مرا خوار كنى . بجان تو ، من بواسطهء بد خلقى كسى ، از دوستى با وى دريغ ندارم و اگر كارى براى او انجام دهم ، بر او منت نميگذارم و زبان خود را ببدگوئى پست - ترين مردم نميگشايم ولى از خوار شدن چشم نميپوشم . براى من چه زيانى دارد كه اگر شما خويشان من مرا دوست نداشته باشيد ، منهم شما را دوست نداشته باشم ؟ اى عمرو ! اگر بدگوئى و عيبجوئى مرا ترك نكنى ضربتى بر سرت خواهم زد كه به حالت مرگ افتاده از مردم آب طلب كنى . شما مردمى هستيد كه بيش از صد نفر ميباشيد ، همه با هم دست بهم دهيد و بجنگ من بيائيد . سخت گرفتن بر من جز بر استقامت من نميافزايد . من نسبت به كسى كه در بارهام ملاحظه ندارد ، سرزنش روا نميدارم .
معدى كرب حميرى
معدى كرب حميرى از خاندان « ذى رعين » نيز يكى از معمرين است . ابن سلام گفته است معدى كرب در وقتى كه عمرش طولانى گشته بود اين دو بيت گفت :
ارانى كلّما افنيت يوما * اتانى بعده يوم جديد
يعود ضيائه في كلّ فجر * و يأبى لى شبابى لا يعود
يعنى : خود را چنان مىبينم كه هر روزى را پشت سر ميگذارم ، روز تازهاى دنبال آن خواهم داشت . روشنى آن در هر صبحگاه برمىگردد ، اما جوانى من از بازگشتن امتناع دارد .
نيز ربيع بن ضبع فزارى
ربيع بن ضبع فزارى وى نيز از معمّرين مىباشد . گويند ربيع تا روزگار خلافت بنى اميه زنده بود . آوردهاند كه روزى بر عبد الملك مروان وارد گشت عبد الملك گفت : اى ربيع آنچه در طول عمر خود و روزگار درك كرده يا از امور