تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
كشيدند ) ابن عبيد را نعمان بن منذر در روز بؤس « 1 » گرفت و بقتل رسانيد .

شريح ابن هانى

صد و بيست سال عمر كرد تا در جنگ حجاج بن يوسف بقتل رسيد وى در حال كبر سنّ و ضعف پيرى گفته است :
اصبحت ذا بثّ اقاسى الكبرا * قد عشت بين المشركين أعصرا ثمّة أدركت النّبى المنذرا * و بعده صدّيقه و عمرا و يوم مهرجان و يوم تسترا * و الجمع في صفّينهم و النّهرا هيهات ما أطول هذا عمرا
( يعنى : در اين سن پيرى با محنت و اندوه دست بگريبانم . سالها در بين مشركين زيستم ، تا آنگاه كه پيغمبر رحمت را يافتم ، و بعد از پيغمبر ابو بكر و عمر را ديدم . در جنگ روز مهرگان و جنگ شوشتر و صفين و نهروان نيز شركت جستم . اى واى كه اين عمر چه طولانى گشته است . ؟ !

مسجاح بن سباع

كه مردى از بنى ضبّه بود نيز روزگارى دراز در جهان زيست . او در اين باره ميگويد :
لقد طوّفت في الآفاق حتّى * بليت و قد انى لى ان ابيد و أفنانى و لا يفنى نهار * و ليل كلّما يمضى يعود و شهر مستهل بعد شهر * و حول بعده حول جديد
( يعنى : چندان در اكناف جهان گشتم كه پوسيده شدم و اگر بميرم بموقع است . روزگار مرا فانى گردانيد ولى خود روزها فانى نميشود ، چنان كه شبها و ماه‌ها و سالها هر وقت بروند دوباره باز ميگردند ) .

لقمان بزرگ عاد

پانصد و شصت سال يعنى باندازهء عمر هفت كركس زندگى كرد . هر كركسى هشتاد سال عمر ميكرد . لقمان نامبرده باقى ماندهء قوم عاد بود . و هم روايت شده كه وى سه هزار و پانصد سال عمر نمود . وى از اولاد عاد است كه قوم آنها
هامش
( 1 ) نعمان بن منذر پادشاه معروف حيره دو روز براى خود مقرر كرده بود . يكى روز خوشى و مسرت ، و ديگر روز بؤس و غضب .