زندگى خود را به او بفروشم ؟ !
عدىّ بن حاتم طائى
صد و بيست سال در جهان زيست .
امابات بن قيس بن حرملة بن سنان كندى
- صد و شصت سال زندگى كرد .
عميرة بن هاجر بن عمير بن عبد العزّى بن قيس خزاعى
صد و هفتاد سال در جهان زيست ابيات زير از اوست :
بليت و أفنانى الزّمان و أصبحت * هنيدة قد أبغيت من بعدها عشرا
و اصبحت مثل الفرخ لا انا ميّت * فأبكى و لا حىّ فأصدر لى أمرا
و قد عشت دهرا ما تجن عشيرتى * لها ميّتا حتّى تخطّ له قبرا
( يعنى : پوسيده گشتم و روزگار مرا از ميان برد صد سال عمر كردم و ميخواهم ده سال ديگر هم بمانم « 1 » امروز من مانند جوجهاى هستم كه نه مردهام تا بر من گريه كنند و نه زندهام تا كارى برايم انجام دهند . من در روزگارى زندگى ميكردم كه عشيرهام مردهاى را كه پيش از مرگ قبر خود را نكنده بود ، دفن نميكردند ) ( اين از عادات مردم جاهليت بوده است ) .
عوام بن منذر بن زيد بن قيس بن حارثة بن لام
روزگار درازى در عصر جاهليت زيست و عمر بن عبد العزيز خليفهء اموى را درك نمود . روزى او را بنزد عمر بن عبد العزيز آوردند . از بس ضعيف بود استخوان گردنش جدا جدا ديده ميشد ، و ابروانش روى چشمش ريخته بود . از وى پرسيدند در دنيا چه چيزها ديدهاى ؟ گفت :
فو اللَّه ما أدرى أ أدركت امّة * على عهد ذى القرنين ام كنت اقدما
متى يخلعوا عنّى القميص تبيّنا * جناحى لم يكسبن لحما و لا دما
( يعنى : به خدا سوگند نميتوانم بخاطر بياورم كه مردم عهد ذو القرنين را درك كردم يا پيش از آن بودهام هر گاه پيراهن از برم بيرون آورند ، معلوم خواهد شد كه بدنم نه گوشت دارد و نه خون ) .
هامش
( 1 ) پيداست كه عمير اين ابيات را در صد سالگى گفته است .