را بجانب حرم فرستادند تا براى آنها جستجوى آب نمايند . لقمان عمر هفت كركس يافت ، او جوجهء نرين كركس را ميگرفت و در كوهى كه كركس در آنجا زندگى ميكرد جاى ميداد ، كركس هم در آنجا ميماند تا سر موعد بميرد . چون كركس اول ميمرد ، ديگرى را تربيت ميكرد . آخرين آن كركسها « لبد » نام داشت و از همه آنها عمرش درازتر بود . مردم در بارهء او ميگفتند : عمرش بسى طولانى گشت و هم اشعار مشهور در بارهء لقمان زياد گفته شده ، قوهء شنوائى و بينائى را به ميزان لازم داشته و اخبار وى زياد است .
زهير بن جناب بن هبل بن عبد اللَّه بن بكر بن عوف بن عذرة بن زيد بن عبد اللَّه ابن وهدة بن ثور بن كليب كلبى
سيصد سال عمر كرد .
مزيقيا عمرو بن عامر
كه از نظر نفع وجودش بوى لقب « آب آسمان » داده بودند هشتصد سال در جهان زيست : چهار صد سال جزو مردم عادى بود و چهار صد سال هم سلطنت كرد ، از اين جهت او را ( مزيقيا ) ميناميدند ، كه هر روز دو دست لباس ميپوشيد و بعد دستور ميداد آنها را پاره كنند تا ديگرى آن را نپوشد .
هبل بن عبد اللَّه بن كنانه
هفتصد سال در جهان زندگى نمود .
ابو طمحان قينى
صد و پنجاه سال عمر كرد .
مستوغر بن ربيعة بن كعب بن زيد بن منات بن تميم
، سيصد و سى سال عمر نمود سپس اسلام را درك كرد ولى اسلام نياورد . شعر او معروف است .
دويد بن نهد
چهار صد و پنجاه سال در جهان زيست . در بارهء طول عمر خود گفته است :
القى علىّ الدّهر رجلا و يدا * و الدّهر ما يصلح يوما افسدا
يصلحه اليوم و يفسده غدا
( يعنى : روزگار دست و پاى مرا از كار انداخت روزگار آن را كه روزى فاسد شده ، اصلاح نخواهد كرد بلكه يك روز آن را اصلاح و روز ديگر فاسد ميگرداند دويد هنگام وفات فرزندان خود را جمع نمود و گفت : فرزندان من ! بشما