( يعنى : نصر بن دهمان صد و نود سال عمر كرد . قامتش پس از خم شدن راست گرديد . سپيدى موى سرش بسياهى و پيريش بجوانى عود نمود و بعد از آنكه عقلش از دست رفت ، دوباره برگشت ، ولى با وجود همهء اينها او سرانجام مرد ) ! .
ثوب بن صداق عبدى
دويست سال در جهان زيست .
خثعم بن عوف بن جذيمه
روزگارى دراز عمر كرد و اين شعر بگفت :
حتّى متى خثعم في الأحياء * ليس بذى أيدى و لا غناء
هيهات ما للموت من دواء
( يعنى : خثعم چندان در جهان زيست كه ديگر نه نيروئى برايش ماند و نه ثروتى افسوس كه از مردن چارهاى نيست ! )
ثعلبة بن كعب بن عبد الاشهل بن اشوس
دويست سال عمر كرد . اين ابيات از اوست :
لقد صاحبت اقواما فأمسوا * خفاتا لا يجاب لهم دعاء
مضوا قصد السبيل و خلّفونى * فطال على بعدهم الثّواء
فأصبحت الغداة رهين شىء * و أخلفنى من الموت الرّجاء
( يعنى : با مردمى تماس داشتم كه با مرگ ناگهانى درگذشتند ، در حالى كه هيچ دعائى براى رهائى آنها از مرگ سودى نداشت . آنها رفتند و مرا باقى گذاشتند و بعد از آنها زندگانى من به طول انجاميد پس من در گرو چيزى ماندم ، و اميد بمرگ از من سلب شد ) .
كعب بن رداة بن كعب بن ذهل بن قيس نخعى
« 1 » سيصد سال عمر نمود . خود وى ميگويد :
لم يبق يأخذيه من لداتى * ابو بنين لا و لا بنات
و لا عقيم غير ذى سبات * الا يعدّ اليوم في الأموات
هل مشتر أبيعه حياتى ؟
( يعنى : رفقاى من چه آنها كه اولاد داشتند و چه آنها كه اولاد نداشتند كسى نمانده است . مگر كسى كه امروز در صف اموات بشمار آيد . آيا خريدارى هست كه من
هامش
( 1 ) در « المعمّرون » ابو حاتم سيستانى جعفر بن قرط عامرى آمده است