وصيت ميكنم كه : عذر مردم شرور را نپذيريد و از خطاى آنها نگذريد !
تيم اللَّه بن ثعلبه بن عكايه
دويست سال در جهان زيست .
مرتع بن ضبع بن وهب بن بعيض بن مالك بن سعدى بن عدى بن فزاره
، دويست و چهل سال عمر نمود او نيز اسلام را درك كرد ولى اسلام نياورد .
معدى كرب حميرى از آل « ذى رعين »
دويست و پنجاه سال در جهان زيست
ثرية بن عبد اللَّه جعفى
سيصد سال زندگانى كرد . وى بمدينه آمد و نزد عمر بن الخطاب رفت و گفت : من اين بيابان را كه شما در آن مسكن كردهايد قبلا بدون آب و درخت ديده بودم ، و مردمى ديدم كه مانند شما « اشهد ان لا إله الا اللَّه » ميگفتند ! پسر ثريه نيز با او بود و بواسطه ضعف پيرى تكيه به پدرش كرده و خرف شده بود .
عمر پرسيد : اى ثريه ! چرا پسر تو خرف گشته ولى عقل تو هنوز باقى است ؟ گفت :
علت اينست كه من تا هفتاد سالگى زن نگرفتم و بعد هم زن عفيف و نيك سيرت گرفتم زن من چنان بود كه هنگام خوشحالى من بر مسرّتم ميافزود و موقع خشم و غضب مرا دلشاد مينمود ! ولى اين پسرم زنى موذى و بد زبان گرفت كه چون او را خوشحال ميديد كارى ميكرد كه دلتنگ و خشمگين شود و هر گاه او را گرفته و غضبناك ميديد جانش را بلبش ميرسانيد .
عوف بن كنانه و سخنان حكيمانه او
عوف بن كنانه كلبى سيصد سال در جهان زيست . چون حال احتضارش فرا رسيد فرزندان خود را جمع كرد و به آنها وصيت نمود و گفت : فرزندان من ! وصيت مرا حفظ كنيد كه بعد از من بوسيله آن برياست و آقائى قوم خواهيد رسيد .
پارسائى پيشه سازيد و خيانت نكنيد و محزون نباشيد درندگان را از خوابگاهشان پراكنده مسازيد . با مردم آميزش كنيد ولى بديهاى آنها را پوشيده داريد تا كارتان بهبود يابد و اصلاح گردد « 1 » . دست سؤال به طرف آنها دراز نكنيد تا برايتان گران
هامش
( 1 ) از نظر اسلام بايد بديهاى اشخاص را فاش كرد تا ريشه بديها كنده شود و افراد بد و خطرناك در جامعه راه پيدا نكنند و نضج نگيرند مگر اينكه فاش ساختن و ذكر بديهاى آنان موجب خطر براى مسلمانان باشد كه البته حكم ديگرى دارد . اسلام صراحت لهجه دارد و از دوروئى و نفاق و تماس با افراد بد كردار و نااهل جدا جلوگيرى نموده و دستور ميدهد كه با نيكان نيك و با بدان بد باش و با افكار صوفيانه و اين شعر عرفى شاعر مخالف است كه ميگويد :چنان با نيك و بدخو كن كه وقت مردنت عرفى * مسلمانت بزمزم شويد و هند و بسوزاند