تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧

سيف بن وهب بن جذيمهء طائى

دويست سال در جهان زيست . اين ابيات از اوست :
الا انّني كاهب ذاهب * فلا تحسبوا انّني كاذب لبست شبابى فأفنيته * و أدركنى القدر الغالب و خصم دفعت و مولى نفعت * حتّى يثوب له ثائب
( يعنى : آگاه باشيد من رفتنى هستم . پس مرا دروغگو مشماريد . پيراهن جوانى را پوشيدم و بعد كهنه نمودم و تقدير الهى كه چيره دست است ، مرا در چنبر قدرت خود گرفت . دشمنان را از خود دفع ميكردم و بدوستان نفع ميرساندم ، تا ثواب آن عائد من گردد ) .

ارطاة بن سهيّهء مزنى

صد و بيست سال زندگى نمود . كنيهء او ابو وليد بود عبد الملك مروان از وى پرسيد اى ارطاة ! از شعر تو چه مانده است ؟ گفت . ديگر شراب نمينوشم و كار طرب انگيز نميكنم و بر چيزى غضب نمينمايم و جز براى يكى از اينها شعر براى من نميآيد ! بعلاوه من اين اشعار را گفته‌ام :
رأيت المرء تأكله اللّيالي * كأكل الأرض ساقطة الحديد و ما تبقى المنيّة حين تأتى * على نفس ابن آدم من مزيد و أعلم انّها ستكرّ حتّى * توفّى نذرها بأبي الوليد
( يعنى : مردم را چنان ديدم كه شبها آنان را ميخورند و فانى ميگردانند ، همچون زمين كه پاره‌هاى آهن را مىخورد و ميپوساند ، چون مرگ اولاد آدم ميرسد ، چيزى از وى فرو نميگذارد و ميدانم كه شبح مرگ چندان خود را نشان ميدهد تا نذر خود را نسبت به ابو وليد هم ايفا كند ! ) عبد الملك از شنيدن معنى بيت آخر بوحشت افتاد . زيرا كنيهء او نيز ابو وليد بود ! ولى او گفت : مقصود خود من هستم ! چه كنيهء من ابو وليد است .

عبيد بن أبرص

سيصد سال زندگانى نمود . او ميگويد :
فنيت و أفنانى الزّمان و أصبحت * لداتى بنو نعش و زهر الفراقد
( يعنى از بين رفتم و زمانه هم مرا از بين برد . در حالى كه همسالان من چهره به خاك
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 517 | العلامة المجلسي / على دوانى