مؤلف : سپس صدوق عليه الرحمه داستان شداد بن عاد را نقل مىكند . ما هم آن را در كتاب « نبوّت » ( جلد پنجم بحار ) از وى نقل كرديم . آنگاه ميگويد :
اوس بن ربيعة بن كعب بن أميّهء اسلمى
دويست و چهارده سال در جهان زيست . خود وى در اين باره ميگويد :
لقد عمّرت حتّى مل اهلى * ثوائى عندهم و سئمت عمرى
و حقّ لمن اتى مأتان عام * عليه و اربع من بعد عشر
يملّ من الثوّاء و صبح يوم * يغاديه و ليلّ بعد يسرى
فأبلى شلوتى و تركت سلوى * و باح بما اجنّ ضمير صدرى
( يعنى : چندان عمر كردم كه بستگانم از بودن من در نزد آنها خسته شدند و خود من هم از عمر درازم بتنگ آمدم ، شايسته است براى كسى كه عمرش به دويست و چهارده سال رسيده كه از محلّ و زندگى صبح و شام كه بر او ميگذرد خسته شود . عمر دراز اعضاى مرا پوسانيد ، من هم لذت زندگى را ترك گفتم به همين جهت آنچه را در سينه پنهان ميكردم آشكار گرديد ) !
ابو زيد منذر بن حرمله طائى
كه مردى نصرانى بود صد و پنجاه سال عمر كرد .
نصر بن دهمان بن سليم بن اشجع بن زيد بن غطفان
صد و نود سال عمر كرد .
بطورى كه دندانهايش ريخت و عقلش خلل پيدا كرد و موى سرش سپيد شد . در آن موقع مطلبى بر قوم وى مشكل گرديد و محتاج برأى و تدبير او شدند و به همين جهت از خداوند مسألت نمودند كه عقل و جوانى او را بوى برگرداند . خداوند هم جوانى را به او بازگردانيد و موى سرش سياه شد . سلمة بن خرشب يا عباس بن مرداس سلمى در بارهء وى اين ابيات را سروده است :
لنصر بن دهمان الهنيدة عاشها * و تسعين حولا ثمّ قوّم فانصاتا
و عاد سواد الرّأس بعد بياضه * و عاوده شرح الشّباب الّذى فاتا
و راجع عقلا بعد ما فات عقله * و لكنّه من بعد ذا كلّه ماتا